و بالاخره مگنولیا منتشر شد...

امسال در آخرین روزهای سال یکی از متن‌هایی که بسیار دوستش داشتم و منتظرش بودم منتشر شد.


فیلم‌نامه‌ی کامل مگنولیا نوشته‌ی پل توماس اندرسن عزیز.

ویراستار: محسن صلاحی‌راد
موخره از سعید عقیقی

می‌دانید لذت بخشش این است که مدت‌ها سعی کردی همان طوری که دوست داری منتشرش کنی و حالا می‌بینی که موفق شده‌ای.
از این موضوع خیلی خوشحالم.

جا داره از نشر افراز هم که در تمام این سال‌ها همیشه پشتیبانم بوده‌اند تشکر بکنم.

در نهایت مثل همیشه امیدوارم از خواندش لذت ببرید...

426281_2881697795076_1038992175_2938722_1853303164_n.jpg

23 اسفند 1390    ||    نظر خوانندگان ( 2 )   




برای بیست و یکِ آدل،‌ برای گرمیِ آدل، برای خودِ آدل

سال پیش آرکید فایر جوایز گرمی را درو کرد، امسال آدل و من چقدر خوشبختم که هر دو جزو محبوب‌هایم در موسیقی هستند.

21Adele.jpg

واقعاً نمی‌دانم کدام یک از ترانه‌های آدل باید انتخاب کنم.
اما در این روزها ترانه‌ی یکی مثل تو از آلبوم بیست و یک بیشتر به حال و هوایم می‌خورد.

امیدوارم ازش لذت ببرید.

I heard, that your settled down.
That you, found a girl and your married now.
I heard that your dreams came true.
Guess she gave you things, I didn't give to you.

شنیدم خودت را جمع کرده‌ای
دختری پیدا کردی و حالا باهاش ازدواج کردی
شنیدم رویاهایت به حقیقت پیوسته
گمان کنم او بهت چیزهایی داده که من ندادم.

Old friend, why are you so shy?
It ain't like you to hold back or hide from the lie.

دوست قدیمی،‌ چرا اینقدر خجالت می‌کشی؟
تو که اهل پا پس کشیدن و یا قایم شدن از دروغ نبودی.

I hate to turn up out of the blue uninvited.
But I couldn't stay away, I couldn't fight it.
I'd hoped you'd see my face & that you'd be reminded,
That for me, it isn't over.

متنفرم که یک مرتبه سر و کله‌ام سرزده پیدا بشه
ولی نمی‌توانم ازت دور باشم،‌نمی‌توان با خودم کنار بیایم.
امیدوارم صورتم را ببینی و به یادت بیاید
که برای من هنوز تموم نشده.

Nevermind, I'll find someone like you.
I wish nothing but the best, for you too.
Don't forget me, I beg, I remember you said:-
"Sometimes it lasts in love but sometimes it hurts instead"
Sometimes it lasts in love but sometimes it hurts instead, yeah.

بی‌خیال من یکی مثل تو را پیدا می‌کنم.
برای تو جز خوبی چیزی آرزو نمی‌کنم
مرا فراموش نکن،‌خواهش می‌کنم، یادمه که گفتی
«گاهی در عشق تمام می‌شود ولی گاهی هم درد جایش را می‌گیرد»
آره گاهی در عشق تمام می‌شود ولی گاهی هم درد جایش را می‌گیرد

You'd know, how the time flies.
Only yesterday, was the time of our lives.
We were born and raised in a summery haze.
Bound by the surprise of our glory days.

می‌دونی زمان چطور می‌گذرد
دیروز وقت خوشان ما بود.
ما با کلی شور و حال بزرگ شدیم.
با شکوه شگفتین روزهای خوشمان اجین شدیم.

I hate to turn up out of the blue uninvited,
But I couldn't stay away, I couldn't fight it.
I'd hoped you'd see my face & that you'd be reminded,
That for me, it isn't over yet.

Nevermind, I'll find someone like you.
I wish nothing but the best for you too.
Don't forget me, I beg, I remember you said:-
"Sometimes it lasts in love but sometimes it hurts instead", yay.

Nothing compares, no worries or cares.
Regret's and mistakes they're memories made.
Who would have known how bittersweet this would taste?

چیزی را نمی‌شود مقایسه کرد، نه دلنگرانی نه دلواپسی.
اشتباهات و حسرت‌ها خاطراتی هستند که ایجاد می‌شوند
کی است که بداند این‌ها چقدر تلخ و شیرین هستند؟

Nevermind, I'll find someone like you.
I wish nothing but the best for you too.
Don't forget me, I beg, I remembered you said:-
"Sometimes it lasts in love but sometimes it hurts instead"
Sometimes it lasts in love but sometimes it hurts instead, yay yeh yeah


5 اسفند 1390    ||    نظر خوانندگان ( 2 )   




فاجعه‌ی بکت برای هاول

مدت‌ها پیش متن فاجعه‌ نوشته‌ی ساموئل بکت را ترجمه کرده بودم. آزاد گذاشتمش در اینترنت. متن دوست داشتنی‌ای است و همیشه برایم معنی خاصی داشته. متن تقدیم شده به آقای واسلاو هاول. بی‌دلیل ندیدم به خاطر از دست رفتن این مرد عزیز، یک بار دیگر متن را در همینجا بازنشر کنم.

هر چند ای‌کاش زودتر نمایشنامه‌ی راک اند رول آقای تام استوپارد را تمام کنم، تا یک ادای دین واقعی‌ای باشد که هاول.

این هم لینک دانلود متن نمایشنامه‌ی فاجعه.
Catastrophe.pdf
امیدوارم از خواندش لذت ببرید.

vaclav-havel.jpg

2 دی 1390    ||    نظر خوانندگان ( 1 )   




به خودت بیا

گاهی لازمه آدم به خودش بیاد. نمی‌دانم آیا با نوشتن تمام این‌ها واقعاً به خودم می‌آم؟ یا نه؟ تمامش فیلم نیست؟

نمی‌دانم. دیروز داشتم برای هزارمین بار فیلم مگنولیا را می‌دیدم، رسید به قطعه‌ای که ترانه‌ی به خودت بیای ایمی مان را داشتند می‌خواندند. غم‌انگیزترین لحظه‌ی فیلم بود. ترانه‌ای بسیار دوست داشتنی که دلم می‌خواهد اینجا بگذارم تا حداقل به خودم یادآوری کرده باشم که گاهی لازم است آدم بی‌خیال شود و به خودش بیاید.

امیدوارم لذت ببرید.

به خودت بیا

این همانی که
روز آغاز فکرش را می‌کردی
تو به همانی که می‌خواستی رسیدی
اما اکنون تاب تحملش را نداری
ولی حالا می‌دانی
که دیگر نمی‌ایستد
که دیگر نمی‌ایستد
که دیگر نمی‌ایستد
تا تو به خودت نیایی

تو مطمئنی که درمانی
و بالاخره درمانت را می‌یابی
فکر می‌کنی
مشروبی
می‌تواند تو را آنقدر پایین ببرد تا به زیرزمین برسی
و همان پایین زندگی کنی
ولی دیگر نمی‌ایستد
دیگر نمی‌ایستد
دیگر نمی‌ایستد
تا به خودت نیایی

فهرستی تهیه
پیش از آنکه قرارداد را امضا کنی
چون قرار نیست به‌ایستد
چون قرار نیست به‌ایستد
تا تو به خودت نیایی
نه قرار نیست که به‌ایستد
تا تو به خودت نیایی
نه قرار نیست که به‌ایستد
پس فقط... بی‌خیال شو

12 آذر 1390    ||    نظر خوانندگان ( 5 )   




Entry Feed خوراک وب‌لاگ

هرگونه نقل قول از مطالب اين وب‌لاگ تنها با ذکر نشانی وب‌لاگ مجاز است.
نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسؤوليتی در قبال مطالب اين وب‌لاگ ندارد.