بدون شرح!
گزارشی از نشست فیلمنامه نویسان با رئیس سازمان صدا و سیما
...رئیس سازمان صدا و سیما با اشاره به اینکه حداقل ماهی ۵۰ رمان در کشور نوشته می شود اما چه تعدادی از صاحبان قلم ما می توانند فیلمنامه بنویسند، گفت: ...
قبل از طلوع و قبل از غروب

این فیلمنامه ــ باید بگویم این دو فیلمنامه ــ دو تا از زیباترین و دلنشین ترین فیلمنامه هایی هستند که تا به امروز خوانده ام. کسی را ندیده ام که این فیلم ها را ببیند و بهشان علاقه مند نشود.
چند وقتی می شود که قرار شده ترجمة این فیلمنامه ها چاپ شوند.
از آنجایی که ممکن است یک سال دیگر و شاید مدت زمانی طولانی تر این فیلمنامه ها به صورت کتابی واحد در اختیار عموم قرار بگیرد، تصمیم گرفتم از هر قسمتش چند سکانس را انتخاب کنم و اختیارتان قرار دهم.
برای دوستانی که داستان را می دانند که هیچ، برای کسانی که بار اولشان است با این فیلمنامه ها مواجه می شوند خلاصة داستان را می گویم. این خلاصه به طور کامل از پشت جلد متن اصلی برداشته شده است:
در قطار بوداپست به مقصد وین، جسی، دانشجوی جوان آمریکایی، با سلین، یک زن جوان فرانسوی آشنا می شود. جسی در پایان یک رابطة عاشقانه است و سفر اروپایی اش هم دارد تمام می شود، هر دویشان به سرعت جذب همدیگر می شوند. با اینکه می دانند تنها باری است که با همدیگر ملاقات می کنند، هر دو سعی می کنند در طول چند ساعتی که در وین هستند دربارة خودشان به طور کامل صحبت کنند و در نهایت قرار می گذارند که دوباره با یکدیگر ملاقات کنند.
تقریباً ده سال بعد، جسی که حالا یک نویسنده شده و به خاطر رمانش به سفری اورپایی آمده سلین را در یکی از کتابفروشی های پاریس ملاقات می کند. باز وقت آن دو محدود است، آنها هم سریع سعی می کنند تجربه ای که در ارتباط اول با هم داشتند را زنده کنند و از زندگی همدیگر بیشتر با خبر شوند.
---------------
کمی در انتخاب سکانسهای فیلمنامه مشکل داشتم. فیلمنامة اول تمام سکانسهایش خوب است و فیلمنامة دوم اگر سکانسهای خوبش را کنار بگذاریم به چند سکانس شاهکار می رسیم. ولی دلم نمی خواهد سکانس آخر و دلنشین فیل دوم (یعنی قبل از غروب) را در اختیارتان بگذارم. شاید بعضی ها دوست نداشته باشند قسمت آخر فیلمی که ندیده اند را بدانند. و من هم نمی خواهم فیلم را برایشان خراب کنم.
از فیلمنامة قبل از طلوع دو سکانس انتخاب کرده ام. نمی گویم سکانس طلایی فیلمنامه هستند، فقط به عنوان یک انتخاب شخصی به آن نگاه کنید.
اما دربارة سکانسی منتخب از فیلمنامة قبل از غروب می توانم بگویم اگر سکانس آخرش را کنار بگذاریم، به نظرم سکانس یازدهم فیلم یکی از بهترین سکانسهای آن است. البته این نظر شخصی خودم است.
این شما و این فیلمنامه ها:
سکانس دوم و دوازدهم قبل از طلوع
------------
جا دارد بگویم این ترجمه ها بر اساس کتاب Before Sunrise & Before Sunset: Two Screenplay و ناشر کتاب Vintage Book است.
کارگردان هر دو فیلم هم آقای ریچارد لینکلیتر انجام داده است.
همین طوری که می بینید در اینجا سعی نکرده ام دست به تحلیل فیلم بزنم، دلم هم نیم خواهد این کار را بکنم.
پس برای خالی نبودن زیادی این پست، لینک دانلود موسیقی متن فیلم را در اختیاراتان می گذارم. دوستانی که به اینترنت سریع دسترسی دارند می توانند از موسیقی آن لذت ببرند.
موسیقی متن فیلم های قبل از غروب و قبل از طلوع
و یا:
امیدوارم لذت ببرید...
هر روز شبیه یکشنبه است
آقای موریسی، خیلی وقت است که می خواند. برندون فلاورس (خوانندة گروه کیلرس) می گوید که به شدت تحت تاثیر اوست و بی راه نگفته است. موریسی یکی از خواننده های تاثیر گذار انگلستان است.
تازگی ها متوجه شده ام که آلبوم ترانه های گلچینش را می گذرام و بارها و بارها به آن گوش می کنم. نمی دانم شاید به خاطر این است که اوضاع روحی به سامانی ندارم. هر چه که هست این ترانة هر روز شبیه یکشنبه است، به شدت روی من تاثیر می گذراد. این بار خود فایل صوتی آن را علاوه بر ترجمه اش در اختیارتان می گذارم.
آقای موریسی این ترانه را در رابطه با شهری ساحلی در شرق انگلیس سروده است که در طول جنگ جهانی دوم بمباران نشد.
به امید اینکه شما هم لذت ببرید.
Trudging slowly over wet sand
Back to the bench where your clothes were stolen
This is the coastal town
That they forgot to close down
Armageddon - come Armageddon!
Come, Armageddon! Come!
به آرامی روی شنهای خیس راه می روی
بر می گردی بر سر نیمکتی که لباسهایت را دزدیدند
اینجا شهری ساحلیست
که آنها فراموش کرده اند
تعطیلش کنند
آخر الزمان ــ آخرالزمان از راه برس
ییا، آخر الزمان! بیا!
Everyday is like Sunday
Everyday is silent and grey
هر روز شبیه یکشنبه است
هر روز سکوت است و خاکستری
Hide on the promenade
Etch a postcard :
"How I Dearly Wish I Was Not Here"
In the seaside town
...that they forgot to bomb
Come, Come, Come - nuclear bomb
در تفریح گاه مفخی شو
روی کارت پستالی بنویس:
"آرزو می کردم که اینجا نبودم"
در این شهر ساحلی
...که آنها فراموش کردند بمب باران کنند
بیا، بیا، بیا ــ بمب اتم بیا
Everyday is like Sunday
Everyday is silent and grey
هر روز شبیه یکشنبه است
هر روز سکوت است و خاکستری
Trudging back over pebbles and sand
And a strange dust lands on your hands
(And on your face...)
(On your face ...)
(On your face ...)
(On your face ...)
بر روی سنگریزها و ماسه ها راه می روی
خاک غریبی بر دستانت است
(و بر چهره است)
(بر چهره ات)
(بر چهره ات)
(بر چهره ات)
Everyday is like Sunday
"Win Yourself A Cheap Tray"
Share some greased tea with me
Everyday is silent and grey
هر روز شبیه یکشنبه است
"یک جا ظرفی ارزان برنده شوید"
یک لیوان چای گریسی مهمانم باش
هر روز سکوت است و خاکستری
--------
یک تذکر: بابت حجم پاینش متاسفم هستم. سایت اجازه نمی داد فایلی بزرگتر بگذارم. ولی مشکلی نیست. شما می توانید با یک برنامه حجم فایل را به حالت اولیه و معمول برگردانید. کیفیتش از بین نمی رود.
خوراک وبلاگ
هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر نشانی وبلاگ مجاز است.
نقل کامل يک مطلب تنها با اجازهی نويسنده مجاز است.
خزه مسؤوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.


