خلق داستان کوتاه
خُب بالاخره یکی از ناراحتترین ترجمههام چاپ شد. (البته هنوز وارد بازار نشده، میتوانید از نمایشگاه امسال تهیهاش کنید.)
چرا ناراحت؟
چون پشت سرش یک داستان طولانی و ناراحت کننده وجود دارد که قرار شده است اشارهای بهش نشود. چه نیازی است آدم دزدی یک دزد کوچک را رو بکند؟ همین کار برای جواب دادن کافی است.

حالا خود کتاب چی؟ واقعاً یکی از کتابهای خوب دربارهی داستاننویسی است و باور کنید اگر کتاب خوبی نبود اینقدر از بابتش پافشاری نمیکردم.
این کتاب یک خاصیت خیلی مهم دارد: همسر نویسنده یک مطلب دربارهی شوهرش نوشته است. مطلبی که اختصاصی همین کتاب است.
حتماً میپرسید نشرش چیه؟
"افراز"
نشری که امسال باهاش چهار تا کار منتشر کردم و فکر میکنم حالا حالا باهاش کار کنم، چون نشر سرپا و دوست داشتنیه. فضاش رو دوست دارم و هیچ وقت باعث آزارم نشده. برخوردشون هم خونگرمانه است. امیدوارم همین طور بمونه و به راهش ادامه بده...
توضیحات دربارهی کتاب این طوری است:
Creating Short Fiction -- Damon Knight (۳rd edition)
خلق داستان کوتاه ــ نوشتهی دیمن نایت
نشر افراز/ بهار ۱۳۸۸
در ضمن دو تا نکته:
امسال یک کتاب دیگه هم با همین نشر افراز توی نمایشگاه دارم، منتظر چاپ بشه تا اطلاعات کاملش رو همین جا بذارم.
دومین اینکه اگه اهل خریدن فیلمنگار هستید، سری به دکه بزنید؛ این ماه فیلمنامهی نبرد الجزایر با ترجمهی حقیر توش چاپ شده!
فیلمنامهنویسی متفاوت
من کجام؟
همین جام! جایی ندارم برم. هستم ولی خُب داستان چیه؟
یکی از پروژههایی که سعی کردم در این مدت کمتر دربارهاش سر و صدا راه بندازم (البته کم هم راه ننداختم!) ترجمه بهترین کتاب فیلمنامهنویسی بود. کتاب فیلمنامهنویسی متفاوت!

از مهر ماه ترجمه رو شروع کردم. با اینکه وسط وقفههایی زیادی افتاد اما بالاخره تمومش کردم. کتاب سنگینی بود. حدود ۴۳۰ صفحه به قطع وزیری و انگلیسی، که فکر میکنم فارسیش بشه چیزی در حدود ۵۵۰ صفحه به همون قطع وزیری.
البته این وسط کلی توضیح وجود دارد که اصلاً نیازی نیست بگم!! (نمیدونم چرا تازگی ها وقتی میخوام بنویسم کمتر از اونچیزی که باید مینویسم!)
کدوم نشر؟
"چشمه"!
بله نشر چشمه و باید بدونید که کار تا اینجا باهاشون بهم چسپیده! امیدوارم بازم بتونم ادامه بدم!
این کتاب ترجمهاش تموم شد، اما قرار نیست فردا چاپ بشه. این کتاب هنوز نیاز به بزک و تر تمیز شدن داره. اما از حالا به بعد در ارتباط مستقیم با نشر هستم.
میدونید مثل ماشینی میمونه که شما موتور و بدنهاش رو درست کرده باشین، حالا میمونه رنگش، انداختن شیشه و خوشگل کردنش و بعد فیپا و ارشاد و خوانش نهایی و چاپ و پخش! راه طولانیه؟ هم آره ، هم نه!
مهم این بود که کمر کار رو بشکنم که شیکوندم.
بلندترین کاریه که تاحالا ترجمه کردم و البته بهترین کتاب دربارهی فیلمنامه نویسی.
هنوز باید برای خواندش یکم دیگه صبر کرد... اما زمان زود میگذره، مگه نه؟
خوراک وبلاگ
هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر نشانی وبلاگ مجاز است.
نقل کامل يک مطلب تنها با اجازهی نويسنده مجاز است.
خزه مسؤوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.


