خانم‌ها و آقایان، همین طور است...

چارلی کافمن و فیلم آخرش (نیویورک، جز به کل) مرا دیوانه کرد. ترجمه فیلم‌نامه ، تماشای چندین باره‌ی فیلمش و نوشتن نقد و شنیدن مداوم موسیقی متن فیلمش مرا خیلی تحت تاثیر قرار داده.
...و مدت‌ها که دارم فکر می‌کنم بخش بزرگی از زندگی ما بسیار شبیه این تک گویی زیبا در انتهای فیلم کافمن است...

1243.jpg

کشیش:
همه چیز از اون چیزی که خیال می‌کنید پیچیده‌تر است. شما فقط یک دهم واقعیت رو می‌بنید. میلیون‌ها ذره‌ی کوچک به هر انتخاب شما چسپیده است؛ با هر انتخاب می‌توانید زندگی‌تان را نابود کنید. و هرگز نمی‌توایند منبعش را پیدا کنید. و فقط یک فرصت تا آخر بیشتر ندارید. فقط سعی کنید و علت طلاق خودتان را درک کنید. و اونا می‌گن هیچ تقدیری وجود ندارد، اما این طور نیست: تقدیر چیزی است که خودتان می‌سازید. حتی اگر دنیا قرن‌ها و قرن‌ها ادامه یابد، شما فقط یک ذره در ذره‌ای از ثانیه‌ای بیش نیستید. اما در طول زندگیتون، شما صبر می‌کنید،‌ سال‌ها رو به انتظار یه نامه یا تلفن از طرف کسی یا چیزی که اوضاع رو درست کنه حروم می‌کنید. ولی هیچ اتفاقی نمی‌افته. پس وقتتون رو تو ابهام یا به امید مبهم می‌گذرونید تا اتفاق خوبی بیفته. منتظر چیزی هستید تا شما باهاش احساس ارتباط کنید، وجودتون رو پر کنه،‌ احساس کنید از عشق لبریزتون کرده. و واقعیت اینه که من خیلی عصبانی هستم،‌ واقعیت اینه که خیلی ناراحت هستم و واقعیت اینه که مدت‌هاست آزرده شدم و تا موقعی که تظاهر می‌کنم چیزیم نیست، ‌فقط برای کنار اومدن،‌ فقط برای، نمی‌دونم چرا، شاید چون هیچ کس دوست نداره از بدبختیم بدونه،‌ شاید به خاطر اینکه هر کسی مشکل خودش رو داره و مشکل خودشون اونقدر اساسی هست که بهشون اجازه نده به مشکلات من گوش بدن. خُب گور پدر همه. آمین.

چارلی کافمن عزیز... مهم نیست درباره‌ی فیلمت چه می‌گویند و می‌نویسند... تو به قلب آدم‌ها دست می‌یابی... به من که لذت فراوان دادی...
فقط صبر و صبر و صبر...

28 مهر 1388    ||    نظر خوانندگان ( 5 )   




امیدهای بزرگ برای ناتور

ناتور عزیز امروز در یک ایمیل نوشت:
«...گم و گورم چندوقت، می‌دانم به شما ربطی ندارد و می‌گویید «خب که چی»، گفتم که اگر یک وقت زنگ زدید و جواب ندادم، نگذارید به حساب چس‌کردن و چیزهای دیگر.»
و بهونه خوبی به من داد که برایش به ترانه از یکی از گروه‌های محبوبم بذارم توی نت.

ترانه «امید‌های بزرگ» از آلبوم زیبای «ناقوس جدایی» اثر گروه پینک فلوید.

Pink-Floyd-High-Hopes-52099.jpg

می‌توانید آلبوم را از اینجا دانلود.
این شعر واقعاً همیشه حس مرموزی و غیرقابل وصفی برام داشته.
امیدوارم لذت ببرید... امیدوارم کمی ناتور را آرام کند... فقط کمی...

Beyond the horizon of the place we lived when we were young
In a world of magnets and miracles
Our thoughts strayed constantly and without boundary
The ringing of the division bell had begun

فرای افق مکانی که در جوانی‌مان می‌زیستیم
در جهان جذبه‌ها و معجزه‌ها
افکارمان دائماً سرگردان بودند و بی‌مرز
نوای ناقوس جدایی آغاز شده بود

Along the Long Road and on down the Causeway
Do they still meet there by the Cut

کنار جاده‌ی طویل و پایین گذرگاه
هنوز هم آنها برای گسیختن در انتظارند؟

There was a ragged band that followed in our footsteps
Running before time took our dreams away
Leaving the myriad small creatures trying to tie us to the ground
To a life consumed by slow decay

گروهی ژنده پوش قدم‌هایمان را دنبال می‌کردند
می‌دوند پیش از آنکه زمان رویاهایمان ‌را بگیرد
هزاران جانور کوچک برجای می‌گذارند که سعی می‌کنند ما را به زمین میخ کوب کنند
به زندگی‌ای که اشغال انقضا شده

The grass was greener
The light was brighter
With friends surrounded
The night of wonder

سبزه‌ سبزتر بود
روشنایی روشن‌تر
با دوستان گردمان
شب‌های شگفتی

Looking beyond the embers of bridges glowing behind us
To a glimpse of how green it was on the other side
Steps taken forwards but sleepwalking back again
Dragged by the force of some inner tide

به خاکستر پل‌های سوزان در پسمان نگاه می‌کینم
نظری به سبزی که آن طرف داشت
قدم‌ها رو به جلو ولی خوابگردانه بازگشت به عقب
جریانی درونی ما را پس می‌کشد

At a higher altitude with flag unfurled
We reached the dizzy heights of that dreamed of world

در بلندای اعلا با پرچمی برافراشته
به نهایت آن دنیایی رویایی می‌رسیم

Encumbered forever by desire and ambition
There’s a hunger still unsatisfied
Our weary eyes still stray to the horizon
Though down this road we’ve been so many times

هوس و جاه‌طلبی تا ابد سنگینی می‌کند
هرسی است که هنوز ارضا نشده
چشمان خسته‌مان هنوز خیره‌ی افق
با اینکه می‌داینم بارها این راه را تا انتها رفته‌ایم

The grass was greener
The light was brighter
The taste was sweeter
The nights of wonder
With friends surrounded
The dawn mist glowing
The water flowing
The endless river

سبزه سبزتر بود
روشنایی روشن‌تر
مزه شیرین‌تر
شب‌های شگفتی
با دوستان گردمان
غبار سپیده‌دم تابان
آب روان
رودخانه بی‌انتها

Forever and ever

تا ابد و ابدیت

11 مهر 1388    ||    نظر خوانندگان ( 6 )   




Entry Feed خوراک وب‌لاگ

هرگونه نقل قول از مطالب اين وب‌لاگ تنها با ذکر نشانی وب‌لاگ مجاز است.
نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسؤوليتی در قبال مطالب اين وب‌لاگ ندارد.