مقدمه
سلام...
نمی دونم شما بايد از يک آدم معمولی چه انتظاری داشته باشيد، نمی دانم خودم بايد از يک آدم معمولی چه انتظاری داشته باشم؟
اين همه آدم ــ سر تا سر دنيا، چينی، ژاپنی، هندی، انگليسی، فرانسوی، ارمنی و فارسی وبلاگ دارند و اکثرشان در دستة آدمهای عادی قرار می گيرند. خوانندة وبلاگهای آنها چه تصور و يا انتظاری از آنها دارند؟ خب اکثريت اين وبلاگها به نوعی درد دل است و بعضی از آنها هم سعی می کنند کمی تخصصی تر باشند، ولی بيشترين آنها می خواهند با مخاطب ارتباط مستقيم داشته باشند.
به من گفته اند که اين وبلاگ نبايد دربارة مواردی همچون توضيح سرما خوردگی ام باشد ـ چيزی که خودم هم می دانم ـ ولی وقتی تو يک آدم معمولی هستی چه انتظاری از خودت داری؟
علاقه ام تئاتر و سينما است و سعی می کنم مطالبی از آن دست در اختيارتان بگذارم.
از روزی که قرار شد وبلاگ داشته باشم، به خودم گفتم حتماً يک قطعه از نمايشنامه ای را آماده کنم و برای اولين مطلب آن را بگذارم. الان نمی دانم چرا بايد اين قطعه را بگذارم ولی اين قطعه از فرشته ها در آمريکا ـ خدايا من فکر کنم تا آخر عمرم هم دست از اين فرشته بر ندارم ـ يکی از بهترين قطعه های نمايشی است که تا به حال با آن مواجه شده ام.
صحنة سوم
همان روز. هارپر تنها در خانه است، به راديو گوش مي دهد و مطابق معمول با خودش صحبت مي كند. رو به تماشاگرها صحبت مي كند.
هارپر: مردمي كه تنها هستن، مردمي كه تنها مي مونن، مي شينن و بي هدف و بي معني با خودشون حرف مي زنن و تخيل مي كنن. سيستمهاي زيبا دارن مي ميرن، قوانين ثابت قديمي داره از بين می ره. وقتي شما از بيرون ـ از يه فضاپيما به لايه اُزن نگاه مي كنين مثل يه هاليه آبي كمرنگه كه خيلي محترمانه و سوسوكنان شکل هاله هاي دور سر مقدسين رو به خودش گرفته. اون دور جو كرة زمين رو گرفته. 60 كيلومتر بالاتر از سرهاي ما، لاية نازكي از مولكولهاي اكسيژنِ كه حاصل فتوسنتزيه كه باعث مي شه نور مرعي ازش عبور كند و جلوي اشعههاي مضر رو بگيره. يه جور هديهاي از طرف خداونه، اين نهايت خلقتش توي اين دنياست. اين حلقة دستهاي فرشته هاي نگهبانه كه تور مدوري به وجود آوردن، كه شبيه يک گوي آبي و سبز تو در تو هست. يه جور نگهبان زندگيه. ولي همه جا، همه چيز داره خراب مي شه، دورغ زياد شده، سيستم هاي دفاعي داره از بين مي ره...جو به خاطره همينه كه نبايد تنها بمونم. (مكثي كوتاه.)
مي خوام برم سفر. مي خوام تنهات بذارم تا نگرام بشي. برات كارت پستالايي با تمبراي عجيب و غريب و پيامهايي آزار دهنده مي فرستم، مثلاً "شايد بعداً" يا "هيچ وقت" يا ـ (آقاي لايز، مامور آژانس مسافرتي ظاهر مي شود.)
۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۷
هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل
يک مطلب تنها با اجازهی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.



نظر خوانندگان:
با اجازه لينك شد (گل)
doste man salam.
az dele adamaye mamoli che navabeghi ke zade nashodan.bra mamoli bodan beheton tabrik migam.