سرقت بزرگ قطار

کتاب زیبای تاریخ سینما نوشتة آرتور نایت و با ترجمة آقای نجف دریابندری مرا با خودش برد به اول تاریخ ــ اول تاریخ سینما و دربارة دومین فیلم بلند سینمایی (به مدت ۱۲ دقیقه!) یعنی سرقت بزرگ قطار اطلاعات خوبی در اختیارم گذاشت. من قبلاً فیلمنامة آن ـ در اصل فیلم نوشت آن را ترجمه کرده بودم و حالا بی مناسبت ندیدم که آن را به همراه مقداری اطلاعات در اختیارتان بگذارم. به خاطر همین مطالبی که در کتاب آمده را به عین در اختیارتان می گذارم و بعد فیلمنامه را برای خواندن و بعد از آن هم لینک دانلود فیلم را.

سرقت بزرگ قطار اثر ادوین اس. پورتر یکی از پیشگامان کارگردانی و عکاسی آمریکا، فیلمی بود که در آن نخستین بار برای نقل داستان بر پردة سینما از «برش» استفاده کرد. هر صحنه از آن که توسط دوربین ثابتی برداشته شده است، فی نفسه کامل است و داستان را یک قدم پیش می برد. وقتی صحنه ای به انتها می رسد، کارگردان آن را می برد و بی آمیزش یا نوشة روی پرده به صحنة بعد می رود و فقط سیرمنطقی داستان صحنه ها را پیوند می دهد.
عامل مهم توفیق فیلم تازگی جای دوربین بود، شاید دلیل عمدة آن تعداد بیشتر صحنه های «بیرونی» بود [...] به محض اینکه پورتر دوربینش را از صحنة استدیو خارج می کند و جایی می برد که وقایع را می تواند در اختیار گیرد، مجبور می شود تزئینات و ریزه کاریهایی به کار برد که با زاویة مخصوصی در صحنه جا می گیرند؛ یا اجباراً دوبین را به بازیگران نزدیکتر می کند و اغلب بازیگران مجبور یم شوند از پشت سر دوربین وارد صحنه شوند و یا برای خروج به طرف دوربین حرکت کنند.

ـ تاریخ سینما، نوشتة آرتور نایت
ترجمة نجف دریابندری، شرکت سهامی کتابهای جیبی چاپ چهار ۱۳۵۴

بد نیست بدانیم این اتفاق در سینمای آن زمان که شکل تئاتر به خودش داشته است، یک انقلاب بوده است. و همین موضوع است که باعث ایجاد ارزش هنری ـ در کنار ارزش تاریخی آن می شود.


سرقت بزرگ قطار

نوشتة ادوین اس. پورتر

بر اساس داستانی از اسکات ماربل


۱. نمای داخلی دفتر تلگراف راه آهن
دو مرد با صورتهای پوشیده وارد می شوند و سعی می کنند جلوی مسئول آنجا را بگیرند تا نگذارند "پیامی بفرستد" و او را وادار می کنند تا پیامی به مسئول قطار بفرستد و به او بگوید که در این ایستگاه، عوض ایستگاه "رد لاج" ـ برای پر کردن مخزن آب قطار را نگاه دارد ـ رد لاج ایستگاه معمول این کار است. از پنجرة دفتر می بینیم که قطار در ایستگاه توقف می کند؛ راهنمای قطار می آید پشت پنجره و مامور تلگراف که حسابی ترسیده، پیام را به او می دهد، این در حالی است که دزدان خودشان را از دید مخفی کرده اند و با اسلحه مامور را دارند تهدید می کنند. تا راهنما آنجا را ترک می کند، دزدها می ریزند سر مامور تلگراف، او را می بندند و دهانش را می پوشانند و به سرعت می روند تا به قطار در حال حرکت برسند.

۲. مخزن آب ایستگاه قطار
دزدان در پشت مخزن قطار شده اند و منتظر هستند قطار که ستوری اشتباه گرفته برای پر کردن مخزن آبش به آنجا بیاید. قبل از اینکه مامورهای قطار شروع به پر کردن مخزن کنند، آنها مخفیانه وارد قطار می شوند.

۳. نمایی داخلی از وگن قطار
مسئول پیامها مشغول کارش است. صدای نامعمولی حواس او متوجة خودش می کند. می رود طرف در، از میان سوراخ کلید نگاه می کند و متوجه می شود دو نفر سعی دارند وارد واگن شوند. او متعجب چند قدمی به عقب می گذارد ولی سریع به خودش می آید، چیزهای با ارزش را جمع می کند و قفل در را می اندازد. اسلحه اش را در می آورد و می رود پشت میز. در همان میان دو دزد موفق شده اند در را باز کنند و وارد شوند. مسئول به طرف آنها شلیک می کند، آن دو نفر هم به او شلیک می کنند که در این بین مسئول پیامها کشته می شود. یکی از دزدها نگهبانی می دهد و دنبال چیزی قیمتی می گردد. متوجه می شود که آنها در گاوصندوق قرار دارند که درش قفل است، به دنبال کلید می گردد ولی چیزی پیدا نمی کند، با چند دینامیت گاوصندوق را باز می کند.

۴. نمایی داخلی از اتاقک لکوموتیو
قطار دارد با سرعت چهل مایل در ساعت حرکت می کند. دو دزد کارشان را انجام داده اند و دو دزد دیگر از روی واگن سوخت دارند می گذرند. یکی از آنها لوکوموتیو ران را می گیرد، در حالی که دیگری اسلحه اش را به طرف دستیار لوکوموتیو ران نشانه می رود. دستیار بیل مخصوص بلند کردن زغال سنگ را به او نشان می دهد و این طوری است که درگیری ای میان آنها شکل می گیرد. آنها با هم درگیر می شوند. یکی از دزدها با بیل به طرف دستیار لوکوموتیو ران حمله می کند و او را می کشد. جسد را از قطار بیرون می اندازد. بعد دزدها لوکوموتیو ران را وادار می کنند که قطار را نگاه دارد.

۵. نمایی از قطار که به محل ایست می رسد
قطار می ایستد. لوکوموتیو ران در حالی دزدها اسلحه هایشان را به او نشانه رفته اند می رود. لوکوموتیو را از قطار جدا می کند.

۶. نمایی خارجی از قطار
دزدها مسافرها را وادار می کنند با "دستهای بالا" از قطار خارج شوند و کنار ریل به خط شوند، یکی از دزدها دارد اشئای قیمتی مسافرها را از آنها می گیرد. یکی از مسافرها می خواهد فرار کند، به سرعت می کشندش. همة اشیای قیمتی را بر می دارند و با شلیک تیر به هوا مسافرها را می ترسانند و به خودشان به طرف لوکوموتیو می دوند.

۷. لوکوموتیو
دزدها خوشدان را به لوکوموتیو می رسانند و لوکوموتیو ران را وادار می کنند قطار را به راه بیندازد. قطار از جایش کنده می شود.

۸.
دزدها قطار را چندین مایل از محلی که نوشته شده بود "ایست" جلوتر نگاه می دارند و به طرف کوهستان فرار می کنند.

۹. دره
نمایی از دره ای بسیار زیبا. دزدها از کنار تپه ای پایین می آیند و از باریکه ای به راهشان ادامه می دهند، سوار اسبهایشان می شوند و به سمت افق می تازند.

۱۰. نمای داخلی از تلگراف خانه
تلگرافچی روی زمین با دست و پایی بسته ولو شده. بعد از اینکه سعی می کند سر پا شود، به میز تکیه می زند و با چانه اش تلگراف کمکی می فرستد و بعد از حال می رود. دختر کوچکش وارد می شود، برایش نهار آورد. او طنابها را باز می کند، یک لیوان آب می ریزد به صورت پدرش و او را به هوش می آورد، تلگرافچی می دود بیرون تا به بقیه خبر دهد.

۱۱. نمایی داخلی از یکی از باشگاه های رقص غرب آمریکا
چندین زن و مرد را می بینیم که دارند با هم می رقصند. رقاصی تازه کار آن میان نمایان می شود و به وسط سالن کشیده می شود، ازش می خواهند که به سرعت برقصد و تماشاگرها خودشان را شلیک تیر نزدیک پایش سرگرم می کنند. ناگهان در باز می شود و مامور تلگراف نیمه جان وارد سالن می شود. رقص تبدیل به بل بشو می شود. مردها اسلحه هایشا را پر می کنند و سریع از سالن خرج می شوند.

۱۲. صخره های ناهموار
دزدها سوار بر اسب، دارند از دست ماموران فرار می کنند، آنها از صخره ها پایین می آیند و بهمدیگر شلیک می کنند. یکی از جنایت کران تیر می خورد و بر اسبش تابخوران می ماند. او متحیرانه به نزدیک ترین تعقیب کننده اش شلیک می کند و دقیقه ای نمی گذرد تا اینکه می میرد.

۱۳.
سه دزد باقی مانده که فکر می کنند توانسته اند مامورها را جا بگذارند از اسبهایشان پیاده می شوند و بعد از اینکه مطمئن می شوند محاصره نشده اند، کیسه ها را باز می کنند. آنقدر سرگرم کارشان هستند که اصلاً متوجة خطری که تهدیدشان می کند نیستند. مامورها هم از اسبهایشان پیاده شده اند و بی سر و صدا آنها را محاصره کرده اند. جنگ ناامید کننده ای شکل می گیرد و بعد از ایستادگی شجاعانه ای دزدها به خاک و خون کشیده می شوند.

۱۴. بارنس
نمایی بسته از بارنس، رئیس یاغی ها، اسلحه اش را به طرف تماشاگرها گرفته و دارد شلیک می کند. اینجا اوج هیجان فیلم است. این صحنه می تواند در ابتدا و یا انتهای فیلم استفاده شود.
پایان


لینک فیلم:
فیلم!

و فایل PDF فیلمنامه:
فیلمنامه

22 اردیبهشت 1387





نظر خوانندگان:















لطفاً آن‌چه را که در تصویر پایین می‌بینید وارد کنید.
(کد امنیتی برای جلوگیری از اسپم)



Entry Feed خوراک وب‌لاگ

هرگونه نقل قول از مطالب اين وب‌لاگ تنها با ذکر نشانی وب‌لاگ مجاز است.
نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسؤوليتی در قبال مطالب اين وب‌لاگ ندارد.