دنيای زيبای چارلی بران

يک توضيح: الان که نگاه می کنم از خودم می پرسم چطور و با چه رويی مجلة محترم پيلبان چند سال پيش اين مطلب کوتاه را خواست 500 کلمة ديگر کم کند تا يک صفحه آن را ارائه دهد و و يادم نمی رود که با تمام ضعفهايی که آن سالها در خودم احساس می کردم نذاشتم اين اتفاق بيفتد. جايی ديگری هم نبود که متن را در آن چاپ کنم. اگر هم بود من حوصلة گشتن به دنبالش را نداشتم.


‏« دوستان عزيز، من از سالها صداقت سردبيران و حمايت زيبا و عاشقانه ی طرفداران کتابهای مصور ‏سپاسگذارم. چارلی بران، لوسی، اسنوپی، لاينس… چطوری می توانم آنها را فراموش کنم؟»‏
اين آخرين کلمات چالرز.ام شولز خالق مجموعه ی مصور شندرغاز است که يک روز پيش از مرگش ‏‏( 12 فوريه 2000 ) در تمام روزنامه هايی که او سالها داستانهای مصور خودش را در آنها چاپ ‏می کرد، منتشر شد.‏
چارلی بران، اسنوپی، لاينس، لوسی و بقيه ی شخصيتهای شندرغاز را چطور می شود فراموش کرد؟
شولز ابتدا سال 1943 پس از مراجعت از جنگ به عنوان طراح کارتون در مجله ای وابسته به ‏کاتوليکها آغاز به کار کرد. بعد از مدتی در موسسه ای هنری به آموزش طراحی کارتونی پرداخت. ‏همان جا بود که برای اولين بار چارلی بران، لاينس و فريدا را خلق کرد. سال 1947 او داستان ‏کاملی به روزنامه ی " ستن پالو" فروخت. سال 1947 هم 15 داستان ديگر به روزنامه ی عصر ‏شنبه فروخت.‏
سال 1950 و پس از نامه های فراوانی که به دستش رسيد، با کيفی پر از طراحی به نيويرک رفت تا ‏ديداری با اعضای سنديکای ثبت آثار ايالت متحده داشته باشد. دوم اکتبر همان سال او شندرغاز را به ‏ثبت رساند. امروزه داستانهای شولز که آن سال فقط در هفت روزنامه به چاپ می رسيد، در بيشتر از ‏‏2600 روزنامه در سرتاسر جهان به چاپ می رسد. در ضمن اينکه سال 1964 شولز با بيل ملندز ‏مجموعه ای از کارتونهای چارلی بران را توليد کردند که " کريسمس چارلی بران" تا امروز هم جزو ‏پربيننده ترين و زيباترين کارتونهای جهان قرار دارد.‏
اما چارلی بران کيست؟
پسر بچه ی هفت هشت ساله ای که به خاطر بازندگی در بازی و بدشانسی در اکثر مواقع از زندگی ‏اش ما را متوجه ی خودش می کند. هميشه می خواهد معنی حقيقيه زندگی را بداند، اما دوستانش به ‏او لقب "خرفت" می دهند. او پسريست با ملاحظه، دوستانه و مودب. چون هيچ وقت نتوانسته ‏بازی بيس بالی را ببرد و با دختر مو قرمز دوست شود با او همراه می شويم و تصويرش که دارد با ‏آن لباس زيگزاگ زرد و سفيدش و سر پايين و دست در جيب به طرف دکه ی روانشناسی لوسی ‏می رود، برای هميشه در ذهنمان می ماند. با اينکه دوستانش به او لقب آويزان و شل و ول می دهند، ‏اما هيچ وقت تا لحظه ی آخر هم دست از تلاش بر نمی دارد.‏
تمام شخصيتهای شندرغاز را کودکان هفت هشت ساله تشکيل می دهند. آنها دنيايی را می آفرينند ‏که بزرگترس در ان راه ندارد. آنها فقط آواهای نامفهومی هستند که می آيند و می روند.‏
اما اين بجه ها هر کدام در دنيای خود آدم بزرگی هستند. مثلاً لاينس ون پلت با آن ملافه ی ‏مخصوصش به نوعی روشنفکر گروه است و با راهنمايی هاي فلسفی اش همه را متحير می کند. ‏لاينس وقتی شروع به ميکيدن شستش می کند می تواند ديد عميقی به زندگی داشته باشد.‏
خواهرش لوسی هم دارای شخصيتی پيچيده، سلطه جو و خودخواه است. با آن صدای بلندش هر کی ‏می خواهد داد می زند و به بقيه زور می گويد.‏
شرودر پسر پيانيستی است که لوسی عاشقش است. شرودر تصميم دارد مثل بهتوون شود و تنها نت ‏زندگی اش بهتوون است.‏
سالی خواهر کوچک چارلی بران هم هست که به دليل کم تر بودن سن و سالش از بقيه، کارهای ‏عجيب و غريبی می کند.‏
اسنوپی و ووداستاک راهم به آنها اضافه کنيم.‏
اگر به تابلوهای تبليغاتی، دفترجه يادداشتها و يا کارتهای تبريک عيد نگاه کنيم، ممکن است آنها را ‏پيدا کنيم. اسنوپی سگ وفادار چارلی بران است که هميشه روی سقف خانه اش می خوابد و دير ‏شدن ناهارش بزرگترين فاجعه ی رندگی اش است. تخيلی قوی دارد...می تواند استخر بازی بچه ها ‏را تبديل به دريايی کند و در آن غرق شود! روی سقف خانه اش دراز بکشد و رويا پردازی کند و يا ‏گاهی هم با ماشين تحريرش داستانی بنويسد.‏

اسنوپی: چه اسم عالی ای برای کتاب جديدم پيدا کردم... چيزهايی که ياد گرفتم بعد از اينکه خيلی ‏دير شده بود...‏

او سگی بامزه، جذاب و با فکر است که خوشبينی اش به زندگی ما را می خنداند.‏
وود استاک دوست اسنوپی و کوچکترين عضو گروه است. اين پرنده ی کوچک زرد رنگ هميشه در ‏کارهای اسنوپی به او کمک می کند، مثل وقتی که می خواهد اعلان انتخاباتی درست کند يا درخت ‏کريسمسش را تازيين می کند. او با زبان پرنده ی خودش با بقيه صحبت می کند و به خاطر جسه ‏اش ممکن است هر اتفاقی برايش بيفتد...‏

شولز با فضاسازی خاص و ساده اش به خوبی توانسته اين شخصيتها را به ما معرفی کند. شخصيتهای ‏شندرغاز ما را به شخصيت معمولی، تنها، فراموش کار و اميدواری که در وجود هر کداممان است می ‏رساند و اجازه می دهد که به تمامش نگاهی طنز داشته باشيم. اين نگاه ما وقتی قوت می گيرد که می ‏فهميم انها خود ما هستيم. اين شخصيتها درست به نوعی در کليت به ما نزديک هستند.‏
چارلی بران پسريست که هيچ وقت برنده نيست و نمی تواند با دختر مورد علاقه اش ارتباط بگيرد. ‏اسنوپی ديد خوب به زندگی دارد و دنبال معنای رفتارش می رود. لوسی غرغرو و ريئس مسلک. ‏سالی که نگاهش از همه ساده تر و کودکانه تر است. لاينس روشنفکر و عميق. و در نهايت شرودر ‏موسيقی دان و هنرمند. با نگاهی بهتر می توانيم خودمان را در آنها پيدا کنيم و از نگاه تيز بين آقای ‏شولز لذت ببريم.‏

چارلی بران: گاهی شبها روی تخت دراز می کشم و از خودم می پرسم " چرا من؟" صدايی جواب ‏می ده "مسئله شخصی نيست. اسم تو از تو قرعه در اومده."‏
‏-------‏
لاينس: چارلی بران زندگی سخته، مگه نه؟
چارلی بران: همين طوره. ولی فلسفه ی جديدی رو کشف کردم. فقط روزی يه بار می ‏ترسم.(مکث) خدايا، من خيلی راحت ناراحت می شم. نمی دونم چمه. نمی دونم. گاهی فکر می ‏کنم تو وجودم پر از علفه هرزه!‏
‏-------‏
لوسی هم با گرفتن پنج سنت همه را روان شناسی می کند...‏

چارلی بران: تو بد وضعيم.‏
لوسی: صبح بخير قربان، لطفاً بفرماييد.‏
چارلی بران: مرسی...فکر می کنم بايد مايعنه شم. وقتی با اطرافت جور نيستی چی کار می کنی؟ چی ‏کار بايد کرد وقتی که زندگی فقط برات داره می گذره؟
لوسی: دنبالم بيا، می خوام بهت يه چيزی نشون بدم. اونجا افق رو می بينی؟ می بينی دنيا چقدر ‏بزرگه؟ می بينی چقدر جا برای همه هست؟ تا حالا دنيای ديگه ای رو ديدی؟
چارلی بران: نه.‏
لوسی: تا اونجايی که تو می دونی فقط همين کره وجود داره...درسته؟
چارلی بران: درسته.‏
لوسی: دنيای ديگه ای نيست که بتونی توش زندگی کنی...درسته؟
چارلی بران: درسته...‏
لوسی: خوب پس توش زندگی کن! پنج سنت لطفاً.‏
‏.‏
‏.‏
‏.‏
برای پنجاه سال شولز بدون کمک کسی، بی امان هر روز داستانی از شندرغاز را به مردم جهان تقديم ‏کرد و توانست تاثير زيادی در جهان اطرافش بگذارد. او دنيايی زيبای آفريد که می توانيم لحظه ای ‏از روزمان را در آن پر کنيم بدون اينکه سن و مکان و زمان برايمان معنای خاصی داشته باشد...‏
‏"...چارلی بران، اسنوپی، لاينس، لوسی... چطور می توانم آنها را فراموش کنم؟"‏
‏...و ما چطور می توانيم آقای شولز و دنيای زيبايش را فراموش کنيم؟

‏ آراز ‏بارسقيان
‏ بهار ‏‏84‏

بعد از نگارش:‏

وقتی به دنبال جمع آوری اطلاعات برای نگارش اين چند سطر بودم به مقاله ای جالب برخوردم. ‏نگارنمده ی مقاله چارلی بران يک قهرمان اگزيستانسياليست معرفی کرده بود. نگارنده پس از مقايسه ‏بين چارلی بران و شخصيتهای داستانهای ژان پل سارتر ( فيلسوف و اديب قرن بيستمی فرانسه) ‏پرسيده بود که چرا چارلی بران بعد از پنجاه سال هنوز به بازی بيسبالی که يک بار هم نبرده ادامه می ‏دهد، سعی می کند با دختر مو قرمز کوچولو دوستی کند و بيرون دفتر ناظم به انتظار مجازات می ‏ايستد. خود شولز در جايی می نويسد:‏
‏" چارلی بران آدميست که هميشه زجر می کسد، چون کاريکاتوريست از انسانی معمولی. ما بيشت ‏از اين که ببريم می بازيم. پيروزی عاليست، اما خنده دار نيست. وقتی کسی برنده می شود و ‏شادمانی می کند، صدها بازنده سعی می کنند خودشان را با داستانهای خنده دار تصلی بدهند... يک ‏بار مقاله ای می خواندم که چارلی بران را "بازنده" ناميده بود. هيچ وقت همچين حسی را به او ‏نداشتم. بازنده ی واقعی دست از تلاش می کشد. کمدی ها اکثراً حول افراد " بازنده" می گردد. به ‏چارلی چاپلين و هرولد لوی نگاه کنيد... شادی زياد خنده دار نيست..."‏
نگارنده ی مقاله دليل تلاش چارلی بران را اين طور توضيح داده بود:‏
‏"...چارلی بران چرا هنوز هم تلاش می کند تا با دختر موقرمز دوست شود و تا حالا هيچ بازی بيس ‏بالی را نبرده؟...چون زمان نا محدودی بين گذشته و حال است. صرفنظر از اينکه قبلاً چه اتفاقی ‏افتاده، هميشه امکان و فرصت تغيير هست..."‏
اين طور نيست؟

‏ ‏

۲ خرداد ۱۳۸۷





نظر خوانندگان:


صالح  [www|@] :   (دوشنبه، ۶ خرداد ۱۳۸۷، ساعت ۲:۲۳ صبح)

آراز جان کار به این خوبی می کنی ، از بال تا پایین یک بار بخوان. صد تا غلط تایپی داری. از غلطهای دستوری هم بگذریم.


روایت نو  [www|@] :   (دوشنبه، ۶ خرداد ۱۳۸۷، ساعت ۱:۱۰ بعدازظهر)

سلام بر مرد همیشه on تویyahoo
با یک داستان به روز و منتظر نظر شما هستم.


  [www|@] :   (دوشنبه، ۶ خرداد ۱۳۸۷، ساعت ۳:۱۰ بعدازظهر)

یه زمانی فکر می کردم چارلی برانی یه جورایی...
حیف!


















لطفن عدد داخل مستطیل را وارد کنید:   

   


هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.