تئاتر تئاتر و باز هم تئاتر
1.
از اواخر تابستان سال پيش بود که من و امين طباطبایی و غلامحسین دولت آبادی شروع کردیم به نوشتن متنی بر اساس اتللو، اثر ویلیام شکسپير. در زمان بازخوانیمان از متن به اين نتيجه رسيدم که می شود تغييرات زيادی به متن داد.
پس ما هم شروع کرديم. متن تراژيک آقای شکسپير را تبديل کرديم به يک پارودی، به يک نمايش طنز، در واقعه برداشتی آزاد از متن. ما فقط خطوط خيلی اصلی پيرنگ داستان را گرفتيم و آن را با اغرار و تخيل در آمختيم و نوشتيمش. در طول يک سال که کم و بيش به تمرين نمايش می پرداختيم در آن کمتر دست به تغيير زديم و همين موضوع می شود اولين ضعف کار دانست. البته جای گله نيست، وقتی جای تمرين نداری، وقتی بازيگر اصليت سر موقعه نمی آد و هزار مورد ديگه جايی برای تغيير باقی نمی ماند. و البته پيگری های کارگردان کار (غلامحسین دولت آبادی) واقعاً جای گله نمی ذاره. خب بالاخره با تمام بالا پايين ها و شرکت در يک جشنواره و رد شدن در جشنواره ای ديگر، حالا اين نمايش به همراه يک نمايش ديگر به مدت ده روز (يعنی از روز سه شنبه هفته پيش) به مدت ده روز به اجرای عموم می رود. اين اولين تجربة اجرای عمومی برای تمام بچه هایی است که چندين سال در يک گروه تئاتری کوچک در کنار هم کار کرده ايم. و در اين فضای عجيب اجتماع می تواند جالب باشد. و خبر از همه بدتر اينکه من (بله بنده!) در نمايش بازی هم می کنم!!!!!! فکر نمی کنم تا مدتی فرصتی گيرم بياد که دست به بازی (البته اگر اسم اين کاری که می کنم را بشود بازی گذاشت) در تئاتر يا هر جای ديگری بپردازم.
پس فرصت را غنیمت می بينم و در اين ده روز هر گندی که بتونم می زنم!!!
تئاتر هم مثل زندگی زود می گذرد. خيلی زود...
2.
گاهی آدم نسبت به کاری که کرده شک می کند. مثلاً من مدتهاست به ترجمه های دری وری ام شک کرده ام. اما نمی تونم جلوی خودمو بگيرم. همين طوری ادامه می دم و ادامه می دم. نمی تونم جلوی خودمو بگيرم...چند روزی از که داريم بوفالوی آمريکايی دويد مامت را با بچه های دور خونی می کنيم. احساس خوبی به ترجمة اين متن به خصوص داشتم. و وقتی که بچه ها اون رو می خونند می بينم که احساسم بی خودی نبوده. واقعاً احساس خوبی دارم، چون نفس کار ممت در اومده. (يعنی نفس ترجمه در اومده) البته يکم ايراد اين ور و اون ور متن است ولی چيزی غيرقابل حلی نيست.
شايد همينه که باعث شده دوباره هوس ترجمة نمايشنامه به سرم بيفته. يکی از همين روزا دوباره شروع می کنم به ترجمة يک متن نمايشی و اين بار مستقيم می ذارمش تو اينترنت.
يکی از همين روزا...
تا کمی بعد...
۶ مرداد ۱۳۸۷
هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل
يک مطلب تنها با اجازهی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.



نظر خوانندگان:
جناب بارسقیان ایمیتان را چک کنید.لطفا
سلام. اگه فرصت کردید یه سری به وبلاگ من بزنید.
سلام دوست عزیز
ممنون از اینکه نظرت را برای مطلبم گذاشتی
زاویه نگاه من به یک اثر هنری با تو فرق دارد
اگر بخواهم با زاویه نگاه تو به یک اثر نگاه کنم
مانند نظر خودت راجع به فیلم فرزند خاک که برایم نوشتی:"واقعاً رقت انگيزه که دربارة چنين فيلم ضعيف و از هم گسيخته ای اين طور نظر بدهيم و تئوری صادر کنيم.فيلم فقط بازی خوب نصير پور را داشت، يکی دو جای تصوير برداری زرين دست و يه چند تا ايدة پرت و پلا در فيلمنامه که بايد پرداخت می شد."
آن گاه من نمی دانم برای کار شما-برداشت از اتللو- که در تالار کوچک مولوی به روی صحنه بردید، از چه واژههایی استفاده کنم؟
نه، من نگاهم با تو فرق می کند
موفق و پیروز باشی