غوغای بزرگی در آسمان

به احترام ریچارد رایت

اخبار مربوط مرگ همیشه کوتاه هستند. برگمان درگذشت، پاواروتی رفت، رادی دار فانی را ودعا گفت و ‏خسرو شکیبایی با ما خداحافظی کرد. خبر روز سه شنبه ۲۶ شهریور هم کوتاه بود: ریچارد رایت درگذشت. ‏مثل همیشه صبح اول وقت باید این طور خبرها به آدم برسد و باعث شود روزت را با پکری شروع کنی...‏
وقتی به گروه پینک فلوید فکر می کنم، چهار مردی را به یاد می آورم که در تابستان سال ۲۰۰۵ در جریان ‏کنسرت ‏Live۸‎‏ آخر شب به صحنه رفتند و برای آخرین (امروز دیگر می شود گفت آخرین بار) زنده کنندة ‏خاطرات تمام نسلهایی شدند که با آنها زندگی کرده بودند.‏
فکر می کنم فرقی است بین فوت یک فرد، با فوت یک عضو از گروه، گروهی که ممکن است هر لحظه ‏دوباره گرد هم بیاید، مخصوصاً اگر آن گروه فقط چهار عضو داشته باشد و نامش پینک فلوید باشد. شاید ‏دردآورتر از مرگ ریک رایت این باشد که ما روزی نیک میسون، دیوید گلیمور و راجر واترز را تنها بر ‏صحنه ای ببینیم که این بار دلیل عدم حضور نفر چهارم، مرگ است، نه مشکلای دیگر. حالا که یکی از ‏بزرگترین رویاهای طرفدارن یکی از بهترین گروه های جهان از بین رفته، تاسف خوردنمان فراتر از غم از ‏دست دادن یک نفر می رود. ما یک فرد را از دست ندادیم، ما یک عضو را از دست دادیم. ما خوانندة ‏دلنشین ترانة "زمان" را از دست دادیم. ما خالق آهنگ "غوغای بزرگی در آسمان" را از دست دادیم. ما ‏همان فرد آرامی را از دست دادیم در کنسرتهای پینک فلوید با آن لباسهای ساده، پشت یک کیبورد بزرگ می ‏نشست و همراه سایر اعضای گروه ما را از خود بی خود می کرد. او بخشی از هویت گروه پینک فلوید بود. ‏و پینک فلوید خودش هویت بخشی از تاریخ قرن بیستم بود. ‏
از وقتی خبر فوت او را شنیدم، چندین بار به آهنگ "غوغای بزرگی در آسمان" گوش داده ام. در ابتدای ‏آهنگ یک نفر چنین جملاتی را بر زبان می آورد: "و من از مرگ نمی ترسم. هر وقت زمان رفتن باشد، می ‏روم. چرا باید از مرگ بترسم؟ دلیلی برای ترس نیست. بالاخره روزی باید رفت." و بعد نوای پیانوی آقای ‏رایت با آوای کلارا تروی در هم می آمیزد و تجسم پر ابهت و عظیمی از مرگ به شما دست می دهد. ‏تجسمی معاصر از مرگ، تجسمی که فقط از ذهن آدمی قرن بیستمی بیرون می آید. و حس مرگ همانا با ‏حس جاری شدن شما در این موسیقی در هم می آمیزد و حس نویی را تجربه می کنید، یک حس ناب. هر ‏بار که به نوای کیبورد آقای رایت گوش می دهید در آن جاری می شوید. کافیست چشمهایتان را ببندید تا ‏خودتان را بر بلندترین نقطة کرة زمین ببینید. و حالا که او رفته امیدوارم با همین نوا "آسمان" او را به آغوش ‏خودش بکشد.‏
بخشی از تاریخچة گروه تاریخ ساز پینک فلوید رفت. گویی که او دیگر نیست، اما تک تک قطعاتی که برای ‏ما به جا گذاشته است همراهمان است. در آرشیوهای قدیمیان است، در کامپیوترهایمان است و در پیشرفته ‏ترین دستگاه های صوتی مخصوص شنیدن موسیقی. گروهی که نسل قبل از من با او زیسته و امروز نسل من ‏با آن دارد زندگی می کند، و مسلماً نسل بعد از من و نسلهای بعد از من هم با آن زندگی می کنند و زندگی ‏می کنند و زندگی می کنند. ‏
تونی کوشنیر نمایشنامه نویس، در جایی خطاب به نمایش موزیکال سوینی تاد می نویسد: "لذت آواز ‏سرمست کننده را مقاومتی نیست و حتماً نباید شکسپیر یا موزارت باشد تا بشود گفت جاودانه است."‏
و "غوغا"های آقای رایت حتماً نباید شکسپیر یا موزارت باشد تا بشود گفت جادوانه است...‏
روحش شاد.‏

6 مهر 1387





نظر خوانندگان:


saleh  [www|@] :   (یکشنبه، 7 مهر 1387، ساعت 00:43)

daghighan hamintore


hadi  [ www|@] :   (یکشنبه، 7 مهر 1387، ساعت 19:24)

سلام نيستي برادر بيا يه سري هم به ما بزن كيا آن مي شي معمولا


Mehrzad  [www|@ ] :   (دوشنبه، 8 مهر 1387، ساعت 15:27)

سلام آراز جان خیلی خوب توصیف کردی ممنونم... و نه تنها از طرف خودم بلکه تمام دوستداران رایت بخاطر نوشته ساده و کوتاه و با عمقت تشکر می کنم .

















لطفاً آن‌چه را که در تصویر پایین می‌بینید وارد کنید.
(کد امنیتی برای جلوگیری از اسپم)



Entry Feed خوراک وب‌لاگ

هرگونه نقل قول از مطالب اين وب‌لاگ تنها با ذکر نشانی وب‌لاگ مجاز است.
نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسؤوليتی در قبال مطالب اين وب‌لاگ ندارد.