زندگی دو گانة ورونیک

tt0101765_largeCover.jpg


این یک بررسی کوتاه دربارة ساختار فیلمنامة زندگی دو گانة ورونیک است. ترجمه ای است از یک کتاب که چند وقتی است دارم رویش کار می کنم. حیفم آمد این بررسی زیبا و دلنشین و کوتاه را پیش پیش منتشر نکنم. شاید دلتان نخواهد کتاب را داشته باشید، اما فیلم زندگی دوگانة ورونیک را دوست داشته باشید. این اتفاق وقتی افتاد که چند شب پیش داشتم فیلم را می دید. با اینکه بار دوم بود آن را می دید، اما تصاویرش واقعاً کهنه نمی شوند. کاری با تحلیلی که نوشته از فیلمنامه می دهد ندارم...فیلم یک خصوصیت خیلی دلنشین دارد، آن هم نقاشی بودنش است. خیلی از نماها نقاشی هستند. یک عکس هستند. یک لحظة دوست داشتنی هستند.
مرا از نظراتتان محروم نکنید.

z3735257N.jpg

ساختار کنایه آمیز زندگی دوگانة ورونیک
به همراه بسیاری از کارگردانها و فیلمسازهای اروپای مرکزی، کریستف کیشلفسکی و کریستف پیزیویچ با ایجاد یک ساختار کنایه ‏آمیزی ایجاد کرده اند تا به بررسی زندگی یک زن جوان در دوران معاصر بپردازند. آنها در این کار از امیر کوستاریکا زیرکانه تر عمل کرده اند، ‏کیشلوفسکی و پیزیویچ عامل های محرک سیاسی را پرداخت به جنبه های روانکاوانه کنار زده اند. ‏
زندگی دوگانة ورورنیک دربارة دو زن جوان است، ورونیک که در فرانسه زندگی می کند و ورونیکا که ساکن لهستان است. هر ‏دوی آنها در یک زمان متولد شده اند و در شرایطی مشابه با هم بزرگ شده اند، ولی همدیگر را نمی شناسند، حداقل به شکل ‏خودآگاه هم را نمی شناسند. ورونیکا یک موزیسین است، خوانندة با استعدادی است که در میانة کنسرت از دنیا می رود. در همان ‏لحظه، ورونیک مشغول عشق بازی است و ناگهان احساس می کند چیزی را از دست داده است. او بدون این که بداند چرا یا ‏توضیحی برای کارش داشته باشد درس آوازش را رها می کند. داستانی که بعد از این اتفاق می آید دربارة چگونگی عاشق شدن ‏ورنیک به مردی خیمه شب باز و نویسنده است. به نظر می آید ورونیک با اینکه فقط یک بار مرد را در اجرای مدرسة بچه ها ‏دیده است، می داند چطور مرد خودش را به او می رساند. در حین اینکه روابط آنها گسترش می یابد، ورونیک به این دانش می ‏رسد که گویی به صورت خودآگاه می تواند پیش بینی حوادث و احساساتش را بکند، گویی او یک زندگی دیگر نیز داشته است. ‏در اواخر فیلم، خیمه شب باز عکسی پیدا می کند که اعتقاد دارد عکس ورونیک در سفر خارکف است، ولی آن عکس متعلق به ‏ورونیکا است. در نهایت درکی از وجود ورنیکای دیگر ایجاد می شود. نویسنده ها این دو زن را از پس ظواهر بهم ارتباط می ‏دهند. هر دو به پدرشان نزیدک هستند، هر دو مادرشان را در دوران کودکی از دست داده اند و هر دو دارای استعداد موسیقی ‏هستند.‏
از نظر ساختار، ادراک وجود یک همزاد درماتیک باعث می شود تماشاگر و شخصیت به بازتابی از شخصیت نگاه داشته باشند. ‏استفاده از همزاد یک ابزار برای ایجاد فاصله است. سئوال این است که فیلم زندگی دوگانة ورونیک به چه منظور از کنایه استفاده ‏می کند؟ ورونیک دختری سر زنده، زیبا و جذاب است ـ مثالی از نیروی مثبت در زندگی. در همین بین ورنیکا که همزاد اوست، ‏به ناگاه در خارکف می میرد. گویی کشیلفسکی و پیزیویچ دارند از دست رفتن و ترس از دست دادن را بررسی می کنند و به ‏ضرورت، ترس از مرگ را از طریق زنی جوان و جذاب به نمایش می گذراند. با ایجاد یک همزاد برای او، نویسنده به ‏دیالکتیکی دربارة زندگی و مرگ می پردازند، برای این کار تفسیری بر کیفیت زندگی می دهد. برای ورونیک زندگی کردن یعنی ‏عشق ورزیدن و به خاطر سپردن ورونیکای دیگر، ورونیکایی که نمایندة انباشت از دست دادنها در زندگی خودش است.‏
خوانشی دیگری که از ساختار می توان انجام داد این است که آن را راهی برای هدایت وقایع در نظر گرفت. زمانی که ورونیک ‏متوجه می شود چه اتفاقی برای ورونیکا افتاده است، می تواند از خودش محافظت کند. بازتاب این نگاه احتیاط آمیز به خود، در ‏مرد خیمه شب باز هم دیده می شود ـ او عروسکی هایی از ورنیکا و ورونیک ساخته است، اما به ورونیک می گوید فقط زمانی ‏از عروسک دوم استفاده می کند که اولی در طول اجرا آسیب ببیند. هنرمند، که در اینجا مرد خیمه شب باز و نویسنده است، به ‏اندازة خود ورونیک احتیاط به خرج می دهد.‏
زندگی دوگانة ورونیک منظور را می رساند، اما فقط یکی از مثالهای ساختار کنایه آمیز است. کارهای کیشلوفسکی معمولاً از ‏نظر سختار شکلی کنایه آمیز دارند. فیلمهای سفید و فیلمی دربارة عشق قدرتمندتر هستند، چون از ساختار کنایه آمیز استفاده می ‏کنند. اما در هر صورت کیشلوفسکی با ظرافت و زیرکانه تر از سایر نویسنده ها و کارگردانهای اورپای مرکزی، کنایه را در ‏آثارش به کار می برد.‏

20 مهر 1387





نظر خوانندگان:


ايماگر  [ www|@] :   (شنبه، 20 مهر 1387، ساعت 06:11)

سلام
بيشتر توصيف بود تا تحليل ولي به هرحال يادآور فيلمي به يادماندني از كيشلوفسكي است.


elham  [ www|@ ] :   (یکشنبه، 21 مهر 1387، ساعت 00:57)

saaaaaaaaaalam...merci mibinam ke zendegi dogane tahlil mikoni ...khobi? che khabar?


محسن و  [ www|@ ] :   (چهارشنبه، 24 مهر 1387، ساعت 10:44)

دوست گرامی
با عرض سلام
و یک خسته نباشید جانانه
متون ترجمه شده شما
را همیشه می خوانم
مخصوصاً نمایشنامه ای ترجمه کرده بودید.
قلمتان را می بوسم.
ما اینجایم و شما را هر کجا که هستید
دوست داریم.


هادی  [ www|@] :   (پنجشنبه، 25 مهر 1387، ساعت 08:05)

سلام فیلم رو ندیدم پس دربارش نظر نمی دم ولی توی یه مقایسه گفته که سفید و فیلمی کوتاه درباره ی عشق قوی تر هستند با دومی موافقم ولی با اولی نه سفید فیلم خوبیه ولی در کنار ابی و قرمز کم میاره البته این سه تارو به نظر من نباید از هم جدا کرد ولی قرمز ساختاری کنایش خیلی قوی تر سفیده
فیلم رو می بینم و نظرمو بهت می گم


saleh  [www|@] :   (یکشنبه، 28 مهر 1387، ساعت 03:02)

ey val

















لطفاً آن‌چه را که در تصویر پایین می‌بینید وارد کنید.
(کد امنیتی برای جلوگیری از اسپم)



Entry Feed خوراک وب‌لاگ

هرگونه نقل قول از مطالب اين وب‌لاگ تنها با ذکر نشانی وب‌لاگ مجاز است.
نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسؤوليتی در قبال مطالب اين وب‌لاگ ندارد.