A Dustland Fairytale
بالاخره آلبوم جدید کلیرز به بازار اومد. منتظر این آلبوم بودم، اما مثل همیشه احساسات مخدوشی نسبت به این گروه دارم. منظورم از مخدوش پیچیده است. نمی دانم آنها را باید خوب خواند یا عالی. در بعضی از آهنگهایشان هم بد. اما این شعرشان خیلی خیلی خیلی قوی بود. به قدری که فقط امیدوارم با ترجمه ام همه چیزش زیر سئوال نرود، نمی توانم احساسات را نسبت به این شعر بگویم. مطمئن هستم ترجمه ام این کار را سخت تر کرده است. خودتان بخوانیدش و رویش قضاوت کنید. لینک دریافت آهنگ در آخرمطلب آورده شده است.

در ضمن این ترجمه تقدیم می شود به آقای حسین سلطانی از مریلند در جزیرة لانگ آیلند منهتن (آدرس درست است؟)
امیدوارم لذت ببرند! ــ البته با در نظر گرفتن ایرادهای درست وارد شدة ایشان...
توجه: تمام پرانتزها برای کامل شدن شعر است و ربطی به شاعر ندارد، کار مترجم است.
Dust land fairytale beginning
Just another white trash county kiss
Sixty one
Long brown hair and foolish eyes
Look just like you gone into some
Kind of slick chrome American prince
A blue jean serenade
Moon river what'd you do to me
But I don't believe you
آغاز فانتزی صحرای غبار آلود
یکی دیگر از همان داستانهای مزخرف سفید پوستانه
(در سال) شصت و یک
(با) موهای بلند قهوه ای و چشمان مجنون
به نظر می رسید
دلبستة یکی از شاهزاده های آمریکای کروم رنگ شدی (رنگی است که به روی فلزات خص زده می شود، فندک زیپویی دارد که رنگش به نقره ای نزدیک باشد؟)
آبی جین ـــ (این جمله را نمی شود ترجمه کرد، البته که باید نسبتی با دهة شصت داشته باشد، در اصل
Blue jean Serenade این است، روی این لینک کلیک کنید)
رودخانة ماه با من چه کردی (؟) (ترانه روخانه ماه ساختة آقای هنری مانچینی است! برای ملودرامی، یعنی صبحانه در تیفانی و از مدل ترانه هایی که کاور هم شده است!)
اما باورت ندارم
Some Cinderella in a party dress but
She was looking for a night gown
I saw the devil warping up his hands
Hes getting ready for the show down
I saw the minute that I turn away
I got my money on a pond tonight
سیندرلایی در لباس مهمانی
ولی به دنبال لباس خواب می گشت
شیطان را دیدم داشت خودش را آماده می کرد
آمادة نمایش می شد
تا رو گرداندم، دیدم
امشب با خودم پول به کنار دریاچه آورده ام
Change came in disguised of revelation
Set his soul on fire
She said she'd always knew he'd come around
And the decades disappear like sinking
Ships we persevere god gives us hope
But we still fear
We don't know
The mind is poison castle in the sky
Sit stranded vandalized
The draw bridge is closing
تغییر همچون وحی از راه رسید
روحش را به آتش کشید
او گفت همیشه می دانسته به سراغش می آید (احتمالاً شیطان)
و دهه ها همچون کشتی های در حال غرق
گذشتند، ما ایستادگی می کنیم، خدا امیدمان است (امیدمان خداست!)
اما هنوز می ترسیم
نمی دانیم
ذهن همچون قلعه هایی مسموم در هوا شنا ور است
تکیه داده بر کرانة رود
پل دارد بسته می شود (پل کششی)
Some Cinderella in a party dress but
She was looking for a night gown
I saw the devil warping up his hands
His getting ready for the show down
I saw the ending were they turned the page
I threw my money and I ran away
Strait to the valley of the great divide
سیندرلایی در لباس مهمانی
ولی به دنبال لباس خواب می گشت
شیطان را دیدم داشت خودش را آماده می کرد
آمادة نمایش می شد
با چرخش صفحه، پایان را خواندم
پولم را پرت کردم و دویدم (فرار کردم)
به سمت وادی (درة) زندگی و مرگ
And were the dreams roll high
And were the wind don’t blow
Out here the good girls die
And the sky wont snow
Out here the bird don’t sing
Out here the field don’t grow
Out here the bell don’t ring
Out here the bell don’t ring
Out here the good girls die
و جایی که رویاها در پروازاند
و باد نمی وزد
اینجا دختران خوب می میرند
و برفی از آسمان نمی بارد
اینجا پرنده ها نمی خوانند
مزارع سبز نمی شوند
ناقوسی به صدا در نمی آید
ناقوسی به صدا در نمی آید
اینجا دختران خوب می میرند
Now Cinderella don’t you go to sleep
Its such a bitter form of refuge
Ahh don’t you know the kingdoms under siege
And everybody needs you
Is there still magic in the midnight sun
Or did you leave it back in sixty-one
In the of the cadence in the young man’s eyes
And were the dreams roll high
سیندرلا حالا به خواب نرو
آنجا فقط پناگاه تلخی است
آه ه مگر نمی دانی امپراطوری ها در محاصره اند؟
و همه نیازمندت؟
هنوز در خورشید نیمه شب جادویی مانده است؟ (خورشید نیمه شب، پدیده ای است که در قطب شمال و جنوب اتفاق می افتد، یعنی زمانی که در نیمه شب، خورشید در آسمان دیده می شود)
یا اینکه آن را در سال شصت و یک رهایش کردی؟
(جایش گذاشتی) در انعطاف دیدگان (آن) مرد جوان (؟)
همان جایی که رویاها به پرواز در می آمدند (؟)
11 آذر 1387
خوراک وبلاگ
هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر نشانی وبلاگ مجاز است.
نقل کامل يک مطلب تنها با اجازهی نويسنده مجاز است.
خزه مسؤوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.



نظر خوانندگان:
ترجمه تعریفی ندارد.
سلام اخوی!
از ترجمه كه بگذريم و تدقيقی در آن نكردم، اما كلا دست مريزاد به خاطر معارفههايی كه میكنی، دستكم برای من كه از وادی موسيقی در حكم بیخبران هستم كم و بيش!
در ضمن، چه طرح روی جلد زيبا و شگفتی دارد اين آلبوم. حسابی «كشنده» است!
چرا ترجمه تعریفی ندارد یا اصلا ترجمه ی بسیار بدی است؟
بله من می دانم که این فرد محترم و خیلی افراد محترم دیگر ممکن است حتی کتاب هم در ایران منتشر کرده باشند و ترجمه هم کرده باشند اما دلیل نمی شود که نه تنها از اشتباه و خطای آنان بگذریم بل که طوری قلم بدهیم که : ای بابا ولش کن! خیلی هم خوب بود!
این کار نشان دهنده ی دوستی نیست و خیانت است.
اگر خودمان ایراد کار خودمان را نگیریم آن وقت بقیه این کار را برای مان انجام می دهند.
حکایت: شیرازی خواست با زن خود جمع آید مگر زن موی زهار نکنده بود گفت این معنی با من که آشنایم سهل است نه اگر بیگانه ای بود خجالت بایستی برد؟
آقای مترجم لطفا فرق این دو جمله را با یکدیگر به بنده بگوئید. همچنین آقایی که تدقیق نکرده اید شما هم تدقیق بفرمائید.
جمله ی اول:
Dustland fairytale beginning
جمله ی دوم:
Dustland fairytale begins with
با کمال تعجب ترجمه ای که ما از این فرد محترم می بینیم ترجمه ی جمله ی دوم است نه جمله ی اول که در متن ترانه آمده است. بنابراین ترجمه ی beginning به "آغاز می شود" از پایه و اساس غلط است چرا که فعل مضارع استمراری نیست بل که خیر سرش اسم است. حتی با همان عبارات موجود در ترجمه هم اگر بخواهیم کار را راه بیاندازیم این طور می شود:
آغاز داستان پریان صحرای گرد و غبار گرفته...
که این هم البته ترجمه ی خوبی نیست و مرا اگر عمری و وقت بیشتری بود چه نیکوتر می بود که می توانستم کمکی هم از این طریق به شما بکنم و نکات آن را بگویم.
Sixty one
ترجمه شده است: شصت و یک! همین! شصت و یک! عزیز من منظور سال هزار و نهصد و شصت و یک میلادی است. می توانستی یک "سال" جلویش بگذاری که با توصیفات بعدی که از هیپی های دهه ی شصت می آید جور باشد و خواننده ی فارسی زبانت را به زحمت بیهوده نیاندازد.
county kiss
ترجمه را داشته باشید: "یک بوسه ی مزخرف"! مرحبا! بارک الله به این ترجمه! عرض شود که county kiss sixty one یک چیزی است تو مایه های "گور بابای سال شصت و یک" یا "سال شصت و یک را بیانداز دور". چرا که فلاورز از سال شصت و یک و احوالات مادر و پدرش در آن سال ها حالش به هم می خورد. از آن هیپی بازی ها و زلف های منگوله منگوله شان هیچ دل خوشی ندارد. حتما شما kiss my ass را هم ترجمه می کنید "بیا ماتحت مرا بوسه ی مزخرف کن" در حالی که خیلی خودمانی ترجمه اش می شود: "برو در ..ونت را بگیر!"
blue jean
کجای فرهنگ آمریکائی این ترکیب معنی "شلوار جین آبی" می دهد؟ به بیان دیگر کجای آن کلمه ی "شلوار" گنجانده شده که ما ندیده ایم؟ blue jean فقط شلوار نیست. اگر کسی یک کاپشن یا پیراهن جین هم تنش کرده باشد حکم blue jean دارد و حتما هم لازم نیست آبی آبی باشد که به آن blue jean بگویند. یک پیراهن چهارخانه با بافت کجراه جین و ته رنگ جین کلاسیک هم می تواند بلو جین باشد. پس کلمه ی شلوار بیهوده در این جا آمده و هیچ مصرفی ندارد. خواننده ی فارسی زبان می داند "جین" یا "جین آبی" چیست و افزودن "شلوار" توجیهی غیر از کمبود اطلاعات از فرهنگ آمریکا ندارد.
moon river
ترجمه شده است به رودخانه ی ماه!!! Moon river نام ترانه ای است که جانی مرسر و هنری مانچینی در "سال شصت و یک" آن را اجرا کردند. "سال شصت و یک" را که یادتان می آید در ابتدای ترانه؟ این ارجاعی است به این ترانه ی خاص که در آن سال خاص - از نظر سراینده - اجرا شده است و او - که از نسلی دیگر است - آن را دیگر باور ندارد و راستش را بخواهید از آن دل پیچه می گیرد.
Moon River what'd you to be
با
Moon River what'd you to me فرق دارد آقای محترم. ترجمه این نیست که فلان آهنگ با "من" چه کرده است. بل که این است که :
ترانه ی مون ریور هر آن چه بوده ای
مرا با تو دیگر کاری نیست
ضمیر "من" این جا بیهوده نوشته شده و معنی ترانه را باز هم خراب کرده است. مون ریور ترانه ی دلپسند آن ها سال ها بود و حتی در فیلم محبوب صبحانه در تیفانی با بازی ادری هیپبورن هم گنجانده شد. فلاورز می خواهد بگوید با آن که مون ریور در آن سالها بسیار خواهان داشت اما او دیگر با آن کاری ندارد.
این بود تدقیق نه چندان مفصل در یک بند از ترانه و همین قدرش هم کافی است چرا که من وقتش را ندارم که کل ترجمه ی بی دقت و سرسری را که دیده ام نقد کنم چون نقد ترجمه برای جائی خوب است که اشتباه مترجم نه در دریافت لغوی بل که در ظرافت های کار ترجمه باشد.
امیدوارم تذکر نکات فوق سودمند افتد و در آینده چنین "ترجمه" هایی را نه تنها نبینیم بل که از کنار آن ها نگذریم و دوستان را هم به توهم باطل نیاندازیم.
ارادتمند
حسین سلطانی - بالتیمور - مریلند
--------------
رفيق همة اينا رو گفتی که چی؟
فراموش کردم بنويسم به ترجمه دری وری من از کار دقت نکنيد، فقط بريد تو کار خود متن.
چون چيزی پنچ دقيقه ای ترجمه بشه بهتر از اين نمی شه و حوصله هم ندارم درستش کنم و حالش را ندارم درستش کنم و حال نمی کنم درستش کنم. برو دادگاه بالتيمور شکايت کن.
به زبان ديگه، غيرت را ول کن، قافيه را بچسب.
از آهنگ گوش کن لذت را ببر، لذت هم نمی بری نبر. با کشفيات هم فکر نکن زيرآبی رفتی، چون آره بابا ايرادها اونقدر تابلوی که خالة ترک منم می فهمه.
گير هم نده فلانی توهم ترجمه ورش داشته...که می دانم.
ترجمه ای که 20 نفر بازديد کننده هم نداره، بهتر آدمی مثل تو براش جوش نزنه. چون اگه مهم بود خودم جوشش رو می زدم.
از نقد خوشحال می شم، اما سر چيزی که ارزش داشته باشه.
دوست داری منتقد ترجمه باشی، ايميلت رو بذار، يه ده تا کار حسابی هست، برات بفرستم نقدشون کنی، منم گوش کنم و تهش ازت تشکر کنم.
خود دانی ايملت را بذار، ارتباط بگريم. کار برای نقد زياده، تفنگ رو برای اونا پر کن، اين ترجمه های سطحی و شکمی و دل خوش کنی، فقط برای اينکه چهار نفر (دقيقاً چهار نفر) يه آهنگ خوب گوش کنن، نه ترجمة کس شعر بخونن.
دفعة ديگه از اين طرفا رد و حوصله داشتی، ايميل بذاری...
هوای بالتيمور چطور است؟
تهران که هوايش مزخرف است!
این همه نوشتم که یاد بگیرید به شعور مخاطبتان احترام بگذارید.
مرقوم فرموده اید: "حوصله هم ندارم درستش کنم و حالش را ندارم درستش کنم و حال نمی کنم درستش کنم." چهاردیواری اختیاری است برادر من! هر کاری عشقتان می کشد بکنید.
نوشته اید: "از کشفيات هم فکر نکن زيرآبی رفتی، چون آره بابا ايرادها اونقدر تابلوی که خالة ترک منم می فهمه."
اول این که اگر می خواستم زیر آبی بروم یا با شما پدرکشتگی داشتم این نقد را برای شما نمی فرستادم. در ثانی اگر خاله ی ترک جنابعالی این قدر انگلیسی اش خوب است فبها المراد! من که عرض کرده بودم اگر آشناها نگویند غریبه ها خواهند گفت!
گفته اید :"ترجمه ای که 20 نفر بازديد کننده هم نداره، بهتر آدمی مثل تو براش جوش نزنه." اگر یک نفر بازدید کننده هم داشته باشد و شما به دقت نوشته هاتان اهمیت بدهید بهتر از این است که چهارصد نفر بازدید کننده داشته باشد و متنی پر از اشتباه در آن منتشر کرده باشید. بنده هم جوش اگر می زنم برای اسم و رسم خودم نیست که فارغم! اگر نه خودتان می دانید برای اسم و رسم جور کردن راههای راحت تری هست.
تحریر کرده اید: "از نقد خوشحال می شم، اما سر چيزی که ارزش داشته باشه." اول که خوشحالی شما از نقدی که من کردم موجبات خوشحالی مرا هم فراهم آورد. دستتان درد نکند. دوم هم این که برادر من هر آن چیزی که به اسم شما منتشر می شود با ارزش است. فردا مرجع است برای آدم هایی که اگر انشاءالله موفقیتی بدست آوردید به آن ها رجوع کنند. چرا با ارزش نیست؟ از آن سو، مگر ترانه ی این گروه یا هر گروه دیگری ارث پدرمان است که هر بلایی خواستیم سرش در بیاوریم؟ معنایش را باژگون کنیم، اشاراتش را ندید بگیریم و از همه ی این ها بدتر به کار خودمان هم افتخار بکنیم و به قول خودتان کلی "حال" هم بکنیم که من بعد ویرایشی هم در کار نخواهد بود!
فرموده اید: "دوست داری منتقد ترجمه باشی، ايميلت رو بذار، يه ده تا کار حسابی هست، برات بفرستم نقدشون کنی، منم گوش کنم و تهش ازت تشکر کنم."
من منتقد ترجمه نیستم دوست عزیز! آدمی هستم که با سواد شکسته بسته ی انگلیسی اش چیزهایی را که به نظرش اشتباه بوده است گوشزد کرده است. این را هم عرض کنم که من نه به تشکر شما نیازی دارم و نه وقتی دارم که رایگان به نقد ترجمه ی این و آن بنشینم. اولین کامنت من فقط این بود : "ترجمه تعریفی ندارد"! همین! در همین حد و اندازه! و گمانم پیشتر گفته باشم که چرا مفصلا پاره ای از آن را نقد کردم. شما هم می توانید "کارهای حسابی" تان را به ویراستاران و مترجمان قدر ندیده ی ایران واگذار بفرمائید که هم سوادشان از حقیر بیشتر است هم برای آن چه کمتر از این می کنند دانگی نیز می ستانند.
می دانید چرا هوای تهران مزخرف است؟ بالاخره یک قسمت آن بازدمی است که از ریه ی مردمان بیرون آمده است.
------
رفيق عزيز باز اين همه نوشتی تا به شعور خودت احترام گذاشته باشی. پس دمت گرم
گاهی آدم حال می کند به کاری گير دهد گاهی حال نمی کند.
من حال نکردم. شايد حال نداشتم. (که اصلاً نداشتم)
خالة ترک بنده هم می گويند، منتها گوش شنوا نيست و هميشه می گويند از غريبها می شنوی و می گويم حرف از دهان غريبه بيشتر به دل می نشيند.
تو اگر از اسم و رسم فارغی، مطمئن باش منم زياد اهميت نمی دهم، حداقل در پاره ای از موارد، چون اگر می دادم، (اهميت) باور کن تمام ايرادهايی که گفتی را خودم می دانم، پس يا ترجمه نمی کردم، يا درستش می کردم، اما کاری نکردم...بعضی چيزها را فقط خدا جوابش را می داند.
من به کارم افتخاری نکردم رفيق فقط حال کردم که اين طور باشد، چون حال ديگری نداشتم. می دانی چرا عميقاً از نقد خوشحال می شم؟ البته نقدی که مثل نقد تو درست باشد؟ چون خيلی وقت بود کسی بهم گير درست نداده بود. يعنی يه موقعه ای است که خودت می دونی کارت ايراد داره، حال هم نداری درستش کنی، می ذاری و می گی يکی بياد يک سنگ بزنه تو سرت که يادت نره هنوز خبری نيست! به خاطر اين خوشحال می شم. اما دو نکته يکی اينکه طرفم فردی ناشناس نباشه، که بتوانم يک ديالوگ باهاش برقرار کنم. دوم اينکه ايراد واقعاً منطقی باشد، مثل ايرادهای خودت. (آره منم می دونم شاعر کس خول نيست الکی بگه شصت و يک و بگه رودخونة ماه يا مثلاً اون تکيه که می To Be من تمام مدت چون فقط از روی شنيدار پيش رفتم فکر کردم می گه To Me.)
پس خوشحال می شم و خيلی هم خوشحالم هستم.
واقعاً بيشتر دوست دارم کسی که اسماً منتقد نيست کار رو نقد کنه چون بی تعارف اون فرد ممکنه هر زاويه ديدی داشته باشه و سوادش برايم بسيار با ارزش است. منظورم هم از تشکر، تشکر نبود، يعنی اول گوش کنم، در صورت لزوم (که حتماً لازم است) اعمال کنم و بعد يک تشکر توپول بکنم، طرف هم اگر ناز کرد، تشکر ناشناس می کنم.
کار "حسابی" هم که کار ما نيست. کار مردم حسابی تر از ماست که ما به نا حسابی بودن خودمون بازيشون می گيرم. حالا دوست ايميلت رو بذار تا کار چهار تا آدم حسابی که ما داريم ناحسابی جلوشون می ديم رو برات بفرستم، تا شايد يکم حسابی ترشون کرديم.
می دانيد چرای هوای تهران مزخرف است؟ به خاطر دمی است که مردمان به سينه هايشان فرو می برند...
اما به افتخار خودت و شعورت يک اصلاحی می کنم، به افتخار خودت که حالم را خوش کردی...
هنوز نگفتی هوای مريلند چطور است؟
راستی تو با اين حسين سلطانی که تازه همسايه مان شده است، نسبتی داری؟ يا خودشی؟
گفت: به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم، دامنی پر کنم هدیّه ی اصحاب را. چون برسیدم، بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت!
کامروا باشی همسایه!
----------------
خلاصه همسايه خوبی و بدی از ما ديدی، ببخش، بضاعتمان (املاش درسته؟) همين است و نه بيشتر...
بازم از اين طرفا رد شدی از پنجره سرک بکش. (اگه خواستی و حال کردی!)
intel ambien modem drivers :))) from phenobarbital to gabapentin ۲۳۸۵۶ bose wave radio viagra ۶۵۸۰۴۲ aldara sweating zoloft ۴۳۲۱۲۷