Eternal Darkness of Spotless Mind
هدیة هنری کریسمس که امسال دریافت کردم این است: مرگ هرولد پینتر در هفتاد و هشت سالگی.
هدیه ای است تلخی ولی واقعی...
به احترامش شعری نوشتة خودش به عنوان «مرگ» را می گذارم.

دو نکته: متن اصلی شعر هم آورده شده است، تا در صورت خطاهای مترجم به آن مراجع کنید.
دو اینکه پرانتزها از طرف مترجم است.
روحش شاد
Who was the dead body?
جسدِ که بود؟
Who was the father or daughter or brother
Or uncle or sister or mother or son
Of the dead and abandoned body?
پدر یا دختر یا برادر
یا عمو یا خواهر یا مادر یا پسر
جسد مترود که بودند؟
Was the body dead when abandoned?
Was the body abandoned?
By whom had it been abandoned?
زمانی که کالبد مترود شد، بی جان بود؟
چه کسانی مترودش کرده بودند؟
Was the dead body naked or dressed for a journey?
جسد عریان بود یا برای سفر آراسته؟
What made you declare the dead body dead?
Did you declare the dead body dead?
How well did you know the dead body?
How did you know the dead body was dead?
چه باعث شد که بدانید جسد کارش تمام است؟
شما مرگش را تصدیق کردید؟
چقدر جسد را می شناختید؟
از کجا می دانستید کالبد بی جان است؟
Did you wash the dead body
Did you close both its eyes
Did you bury the body
Did you leave it abandoned
Did you kiss the dead body
جسد را شستین (؟)
جفت چشمانش را بستین (؟)
به خاک سپردینش (؟)
به حال خود رها کردینش (؟)
آن را بوسیدید (؟)
6 دی 1387
خوراک وبلاگ
هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر نشانی وبلاگ مجاز است.
نقل کامل يک مطلب تنها با اجازهی نويسنده مجاز است.
خزه مسؤوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.



نظر خوانندگان:
araz jan,ham bayad behet tabrik begam va ham tasliat!be har hal ta boode hamin boode...barat arezooye khoshhali o sarbolandi mikonam...omidvaram khabarhaye lhoob dashte bashi baramoon.
--------
از لطفتون ممنون مريم خانم.
من مريم های زيادی می شناسم. اما فکر نمی کنم شما را که هر از گاهی مشتری وبلاگ هستيد، بشناسم. البته ايراد نيست. فقط می خواستم بگم از لطفی که بهم داريد ممنون...
شما را خواندم و احساستان را لمس کردم
شاد باشید!
آراز جان من تازه دو هزاریم افتاده است و بابت این تاخیر عذر می خواهم! کریسمس و سال نو بر تو مبارک باد!
چند سال پیش که خاله ی مرحومم در دهات درس می داد به بچه ها یاد داده بود که خیلی ادبی تر است اگر در نامه شان یکی دو بیت شعر هم بگنجانند.
آخر سال که خواسته بود خداحافظی کند یکی شان نامه ای نوشته بود که با این بیت شروع می شد:
نه چندان بخور کاز دهانت برآید
نه چندان که از ضعف جانت برآید
بعد کلی قربان صدقه ی معلمش رفته بود و آخر سر هم این بیت را نوشته بود:
تو کاز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
همه ما غصه دار مرگ اوییم. چه شعر فوق العاده ای !!!