چارلی بران و ما (کارگزارن و من - ۲)

روز سی خرداد سال ۱۳۸۷ برای صحة آخر کارگزاران نوشتم:
جایی درباره چارلی بران خواندم که دربارهاش نوشته بودند او یک قهرمان (بخوانید ضدقهرمان) اگزیستانسیالیست است و به بیان خود نویسنده آقای چارلز شولز که میگوید: «چارلی بران آدمیست که همیشه زجر میکشد، چون کاریکاتوریست از انسان عادی. و ما از اول تیرماه شاهد اتفاقی کوچک، اما بینظیر در روزنامهنگاری بعد از انقلاب هستیم؛ اتفاقی که میتواند درها را برای سایر طراحان داخلی کشور باز کند و این فرهنگ را در میان روزنامههای دیگر جا بیندازد و این را باید مدیون نگاه باز تحریریه روزنامه کارگزاران بود. کمیک استریپهای چند قالبی را میتوان در اکثر روزنامههای مهم جهان دید. این کمیک استریپها بخش کوچکی از صفحات آخر یا اول روزنامهها را پر میکنند، ولی برخلاف کوتاهی و محدودیتهایشان موضوعات مختلفی را بررسی میکنند. برخی سیاسی هستند و برخی دیگر شکل اکشن دارند (مثل دیک تریسی) و برخی دیگر حالت طنزگونه دارند (مثل گارفیلد) و برای اولینبار در ایران ارائه این کمیک استریپها با مجموعه شندرغاز (Peanuts) آغاز میشود. چارلز ام.شولز (متولد ۲۶ نوامبر ۱۹۲۲ ـ متوفی ۱۲ فوریه ۲۰۰۰) به خاطر مجموعه شندرغاز به شهرتی جهانی رسید و ۲۶۰۰ روزنامه از ۷۵ کشور جهان هر روز و به مدت ۵۰ سال بیوقفه به ارائه شندرغاز پرداختند و توانستند در تاریخ خودشان را به عنوان یکی از بهترین و مهمترین طراحان کمیک استریپهای روزانه معرفی کنند. اهمیت او وقتی معلوم میشود که یک ماه بعد از مرگش ۴۰ همکار (تقریبا تمام همزبانانش که در این زمینه فعالیت میکنند، حتی جیم دیویس خالق گارفیلد) یک روز از کارشان را به یاد او طراحی میکنند. نگاه باریک و طنز و طعنهآمیز آقای شولز به زندگی و انسان باعث میشود که شندرغاز مجموعهای خاص شود. به خصوص که این نگاه از دید کودکانی شش، هفت ساله است؛ کودکانی که هر کدام در دنیای خود یک بزرگسال هستند. آنها دید عمیقی به زندگی دارند با سادهترین اتفاقها گاهی لبخندی بر لبمان جاری میکنند و گاهی ما را به فکر میاندازند. آقای شولز خیلی راحت در چند قاب طراحی ساده قلب و روح ما را هدف طنزش قرار میدهد. شندرغاز از محبوبترین مجموعههای کمیک جهان (با ۲۵۰ میلیون خواننده) است و بسیاری از طراحان جهان را متاثر کرده است. به همان میزان بر مردم جهان تاثیر گذاشته است و بخشی جدانشدنی از قرن پرجنب و جوش بیستم بوده است و با اینکه بعد از مرگ آقای شولز دیگر ادامه نیافت، اما هنوز در روزنامههای مختلف این مجموعه دوباره چاپ میشود. آقای شولز کار مهمی انجام داد؛ او توانست با خلق تعدادی شخصیت کارتونی، کاریکاتوری از آدمهای معمولی ارائه دهد و هر روز به ظاهر با آنها و در اصل با ما یک شوخی انجام دهد. تماشای این مجموعه مثل تماشای یک سریال چهار قابی ۵۰ ساله طنز است. از حالا به بعد چارلی بران و بقیه شخصیتهای دوستداشتنی شندرغاز جزئی از زندگی روزانه تمامی خوانندگان صفحه آخر کارگزاران هستند.
از روز شنبه، یعنی ابتدای تیر ماه یکی از آرزوهایم به حقیقت پیوست.
بالاخره توانستم چارلی بران را وارد مطبوعات کنم و برای اولین بار بود که ستون اینچنینی، یعنی ستونی که در روزنامه های غربی هر روزنامه حداقل یکی دارد، در ایران به وجود آمد.
بله با اطمئنان این حرف را می زنم. ستونهای کاریکاتور در روزنامه های ایرانی هم باب بوده است، اما اینکه یک ستون کاریکاتور خارجی، آن به معروفیت چارلی بران در ایران به وجود بیاید، تا به حال اتفاق نیفتاده بود.
اما فکر می کنید چه تحویل گرفتم؟ خیلی ها مسخره ام کردند. گفتند این دیگر چیست؟ یک نفر، یک نفر هم نگفت ممنون. فقط مسخره کردن و دری وری بار کردن. اما من برایم مهم نبود، مهم هم نیست. وقتی جریان جدی شد که تقریباً بعد از سه چهار هفته پایداری ستون، به خاطر مسائل مسخره ای مثل حرام بودن سگ ستون برای همیشه بسته شد.
می گویند یکی به دفتر روزنامه اس ام اس زده بود و نوشته بود که چارلی بران تبلیغ بر ضد حجاب است...
بماند...بماند حتماً باید برنامه ای مثل نود به خطر بیفتد که همه فکر کنند باید دفاع کنند. اما نمی دانند اگر از همچین چیزهای کوچی دفاع می کردند، هیچ وقت برنامه ای مثل نود کارش به این جاها کشیده نمی شد.
امیدوارم روزی جامعه ای داشته باشیم که توان پذیرش اسنوپی نازنین را داشته باشد.
سه نکته: باید روی هر عکس کلیک کنید. این طوری هم برای بلاگ بهتر بود، هم فکر می کنم شما راحت باشید.
مقاله ای چاپ نشده دربارة چارلی بران در همین وبلاگ دارم. اطلاعات کامل درباره اش را هم مثل همیشه می توانید از ویکی پدیا پیدا کنید.
در کمال پوزش کیفیت عکسها پایین است. به خاطر حجم و مسائل فنی است، واقعاً از همه عذر می خواهم.
این را حتماً ببنید، شاید به خیلی ها بر بخورد!
تیر آخر برای چارلی بران، ادامة قبلی است!
و این آخری؛ فکر نمی کنم کسی تحمل اسنوپی را که به خودش می گوید "کرکس" داشته باشد!!
خداحافظ چارلی بران، البته این خداحافظی کوتاه است، تا زنده هستم سعی می کنم در این کشور مطرحت کنم، چون تو مرد خوبی هستی چارلی بران، تو مرد خوبی هستی...
3 بهمن 1387
خوراک وبلاگ
هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر نشانی وبلاگ مجاز است.
نقل کامل يک مطلب تنها با اجازهی نويسنده مجاز است.
خزه مسؤوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.



نظر خوانندگان:
جالب بودن عکسا. من تابحال این شخصیت رو نمیشناختم!.
اتفاقا همین امشب داشتم کمیک های پیناتز را می دیدم و کیف می کردم البته همراه گارفیلد و بی سی و بقیه. دفاع من از نود و مخصوصا از فردوسی پور به این علت بسیار ساده بود که من او را "می دیدم". اما روزنامه ی کارگزاران را به دلیل اسم بسیار نمکینی که دارد هیچوقت رغبت نکرده ام بخرم یا نگاه کنم.
از طرف دیگر می دانم که سر و کله زدن با کله خشک های صاحب منصب در جراید برای درج یک کاریکاتور یا حتی جدول چه حهاد اکبری است و این که آدم هایی را که بالای سر تو می گذارند معمولا در حد همان هومر سیمپسون خودمان هم هستند و به قاعده ی گاو چیزی سرشان نمی شود.
آن مشتی آدم پفیوز که می گویند اگر سگ نجس اشت کاریکاتورش را هم نباید چاپ کرد اری اگر جیب های شان را بگردی خوکدانی است و دهان شان اگر ببویی بوی مردار می دهد و نفس شان بوی خون و تاب نمی آورند که این چنین زخم شان بزنی و اطاعت و فرمانبرداری سگی را از آدمی زیر سوال ببری.
بران کیست؟ اصلا چه ارزشی دارد که کیست؟ مهم این است که گاو بالاسری و گوساله های زرین سامری از تو راضی باشند. جدی حرص چی را می خوردی؟
برای این ها جدی بودن در کار یعنی خود را گول زدن. این که همیشه سرت پائین باشد و تظاهر کنی که کار می کنی کافی است و این فضولی ها به ما نیامده که کاری بکنیم که حضرات نمی دانند چیست یا به چه دردی می خورد. خیال می کنند دست شان انداخته ای و می خواهی برای شان قال چاق بکنی.
متاسفم. هم برای تو و هم اسنوپی و خوشحالم که هر دو زنده اید.
و همچنان زنده باد گارفیلد!