مرگ نویسنده
محمد ایوبی هم رفت, یک روز سرد زمستانی که نه برفی بود, نه ابری, نه بارانی, فقط سرد بود و سرد و باد میآمد...
مرگ نویسنده، محمد ایوبی که بار اول با همین صالح تسبیحی خودمان به سراغش رفتم. به چشمام نگاه کرد و گفت ترجمهی فلان کارم خیلی بده...
چند باری حالش را تلفنی پرسیدم، یک بار در نشر افراز دیدمش...
کتاب «راه شیری» را بردم برایم امضا کرد و دوشنبهی این هفته این طوری دیدمش:

آن پیرمرد متین را این طور دیدم...
میخواهم بپرسم این است عاقبت ما؟ عاقبت نویسنده؟ عاقبت آدمهای عزیز؟
این تصویری است از مرگ نویسنده برایم، گمون میکنم تمام نویسندههای جهان این طوری مردهاند، تمام هنرمندان، تمام مردم...
مرگ نویسنده...
خداحافظ آقای ایوبی
روحت شاد...
24 دی 1388
خوراک وبلاگ
هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر نشانی وبلاگ مجاز است.
نقل کامل يک مطلب تنها با اجازهی نويسنده مجاز است.
خزه مسؤوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.



نظر خوانندگان:
تسلیت
نمی دونم چطوری می میریم ولی می دونم که می میریم
واقعا حیف
فکر کنم باید دنبال یه وبلاگ باشم میخوام وقتی رفتی یه عکس خیلی قشنگ ازت داشته باشم آپ کنم توش ، نویسنده،آدم عزیز...