ده فیلم دهه (شاید هم بیشتر...)

چند وقتی است می‌خواهم ده فیلم دهه‌ی گذشته که مورد علاقه‌ام بودند را انتخاب کنم. البته کاری نیست که کسی نکرده باشد، کاری هم نیست که کسی نکند... هر چند که عمیقاً نمی‌توانم از میان تمام فیلم‌های این سال‌ها فقط ده‌تا انتخاب کنم ولی خُب ده‌تایی که بیشتر در ذهنم مانده و با آنها زندگی کردم و دارم زندگی می‌کنم را نام می‌برم. پس این شما و این ده‌تای من؛ یعنی فقط ده‌تا از کلی فیلمی که در این مدت بهشان علاقه‌مند شدم:

(شماره‌ها لزوماً نشانه‌ی برتری آنها برایم نیستند)

spotless.jpg

۱. درخشش ابدی ذهن بی‌آلایش
خُب همه چیز از دوستی شروع شد که فیلم‌نامه‌اش را برای ترجمه بهم داد. در واقع کشیده شدنم به سمت سینمای جدی از همین فیلم شروع شد. و بعد ترجمه‌ی طولانی مدت فیلم‌نامه، دردسر کشیدن برای چاپش و همین درگیری با فیلم‌نامه مرا با کافمن آشنا کرد. فیلمی است دوست داشتنی، شاعرانه، عاشقانه، فلسفی و عمیق درباره‌ی رابطه. مرگ می‌شود جیم کری و کیت وینسلت را تا ابد برای این فیلم فراموش کرد؟

Blood.jpg

۲. خون به پا می‌شود
وقتی اندرسن عزیز را بشناسی، وقتی بوگی نایتس و مگنولیا را ببینی همیشه منتظر فیلم تازه‌ای ازش می‌شوی و چقدر انتظار کشیدم برای فیلمی به خوبی خون به پا می‌شود، آنقدر که فیلم‌نامه‌اش را قبل از اکران عمومی ترجمه کردم. بعضی از فیلم‌ها هستند که خودشان را در آزمون تاریخ نشان می‌دهند، این فیلم هم جزو همان دسته از فیلم‌هاست. هر بار که می‌گذرد بیشتر به عمق فیلم نزدیک می‌شوم. قدرت دانیل دی لوئیس در این فیلم بی‌همتاست. به خصوص سکانس پایانی.

about.jpg

۳. درباره‌ی اشمیت
آلکساندر پین یکی از کارگردانان جوان و کم کار هالیوود است که همیشه می‌توان به انتظار کار بعدی‌اش ماند. شاید این فیلم برای خیلی‌ها ارزش فقط یک بار دیدن را داشته باشد؛ نشمرده‌ام چند بار دیدمش، شاید ده بار بیشتر و هنوز نمی‌دانم چرا سکانس پایانی‌اش، جک نیکلسونی که دارد به نقاشی «اِنگوگو» نگاه می‌کند، اشک در چشمانم می‌اندازد. آه که چه بازی‌ای دارد جک نیکلسون... چطور عمق یک مرد تنها و شکسته را نشان می‌دهد؛ چه کارگردانی خوبی دارد.

Lost.jpg

۴. گمشده در ترجمه
خُب یک بیل موری دوست داشتنی با اسکارلت جوهاسن، تنها عناصری هستند که روایت بی‌پیرنگ خانم کاپولا را بهم وصل می‌کنند. نماها، موسیقی کوین شیلدِ کم کار، بازی‌های دقیق، غمی که در سکانس موج می‌زند، جدایی آدم‌ها، گذر زندگی... چه چیزهای دیگر می‌تواند یک فیلم را بسازد؟ سئوال برعکس: یک فیلم خوب چه چیزهایی نیاز دارد؟

royal.jpg

۵. رویال تِنِنبانز
فیلم پرستاره‌ی وس اندرسن که زبان سینمایی‌اش را در فیلم راشمور به دست آورد و در این فیلم به اوج رساند، اثری است که می‌توان برای چندین بار بهش رجوع کرد و از تماشایش خسته نشد. به خصوص سکانس پایانی‌اش. طنز تلخش را خیلی دوست دارم.

newyork.jpg

۶. نیویورک، جز به کل
چارلی کافمن از راه رسید با یک فیلم عجیب غریب درباره‌ی زمان، عمر ما، گذرش، عمق احساسات و مغز چند لایه‌ی ما. کاری که فیلم‌نامه‌اش را همچون خون به پا می‌شود قبل از اکرانش ترجمه کردم و باهاش حسابی زندگی کردم. و هنوز که هنوز است کامل و درست درکش نکردم. چطور می‌شود در فیلم دو ساعته از همه چیز گفت؟ از کافمن بپرسید.

Dark.jpg

۷. شوالیه تاریک
شاید خنده‌دار باشد؛ پرفروش‌ترین فیلم سینما چطور بین این فیلم مستقل و کوچک و کم خرج؟ شاید بگوید دیوانه شده‌ام اما مجادله‌ی شیطان و خدا (همانی که ژان پل سارت در نمایشنامه‌اش بهش اشاره می‌کند) در قالب سینمای پسا مدرن زنده شده است. حتی آن سکانس به ظاهر شعاری پایانی فیلم، هم می‌تواند در چنین تعبیری معنای برعکسی داشته باشد و تبدیل شود به ریشخندی بر تمام فیلم‌های فوق قهرمانی هالیوودی. به هوش کریستوفر نولان نمی‌شود شک کرد. جوکر همان شیطان است و بتمن همان خدا و هاروی دنت انسان له شده در میان آن دو. مردی که نیمی از صورتش شیطانی، نیم دیگر انسانی و پاک. روایتی مدرن از داستان قدیمی انسان، خدا و شیطان.

little.jpg

۸. خورشید خانم کوچولو
هر کاری می‌کنم نمی‌توانم آن وَن زردرنگ را فراموش کنم. نه نمی‌توانم آن موسیقی ابتدایی فیلم (بنا به شرح صحنه‌ی فیلم‌نامه‌ی کار موسیقی‌ای مالیخولیایی) را فراموش کنم. چهره استیو کارل، پل دانو و بقیه بازیگران فیلم، با آن فیلم‌نامه خوش‌تراش. آن برون ریزی انتهایی فیلم؛‌ پدربزرگی که نیست؛ آدم‌هایی که بازنده هستند و با آن کنار می‌آیند. هر چند بار دیگر لازم باشد فیلم را می‌بینم و تضمین می‌دهم از دیدنش خسته نشوم.

wild.jpg

۹. جایی که چیزهای وحشی هستند
خُب فیلم آخر آقای اسپایک جونز به نظر من آنقدری ارزش صبر داشت که در سخت‌ترین شرایط فیلم‌نامه‌اش را هم ترجمه کنم و افتخار کنم به دیدن چنین فیلمی. نماهای زیبا، برداشت‌های فرا متنی از کار،‌ »چیزهای وحشی» فراموش نشدنی و یک «مَکس» که نگاه آخر فیلمش به مامانش برایم پر از معنا بود. خدایا چند بار موسیقی کار را گوش داده‌ام؟ کاش اسپایک جونز و اندرسن و کافمن بیشتر فیلم بسازند.

angles.jpg

۱۰. سریال «فرشته‌ها در آمریکا»
مگر می‌شود از خیر اثر حماسی تونی کوشنیر گذشت، به خصوص وقتی حق نمایشنامه‌اش را هم ازش خریداری کرده باشم؟ بازی آل پاچینو و مریل استریپ به همراه اما تامسون و مَری لویس پارکر و کارگردانی مایک نیکولز در کنار متن قوی آقای کوشنیر جایی برای شک کردن به این سریال شش ساعته باقی نمی‌گذارد. دوستش دارم و بله می‌دانم جزو فیلم‌های سینمایی نیست، پس...

چندتای دیگر هم به این فهرست اضافه می‌کنم:

Sunset.jpg

۱۱. پیش از غروب
باید اعتراف کنم که اول این فیلم را دیدم و بعد قسمت اولش را (یعنی پیش از طلوع) و عاشقش شدم. تصویر ژولی دلپی با آن موهای رها روی پوستر با آن ایتان هوک عاشق... یک عاشقانه‌ی قرن معاصر که کلی حرف دارد و استاد کاری عوامل را ثابت می‌کند؛‌چطور می‌شود با دو نفر تماشاگران را اینقدر شیفته کرد؟ جواب گفت‌وگوهای مناسب و موقعیت پردازی عالی. فکر می‌کنم دینم را با ترجمه‌ی فیلم‌نامه‌اش ادا کردم.

Simson.jpg

۱۲. سیمپسونز
«دا» واژه‌ی معروف هومر سیمپسون از که شهرتی جهانی دارد. این فیلم تمام آنچیزی است که شما انتظارش را از بیست سال سابقه‌ی تلویزیونی این خانواده‌ی نمونه داشته‌اید؛ خانواده‌ای که هیچ وقت صداهایشان از مغزم بیرون نمی‌روند. هر تکه از شوخی‌هایش جای بحث دارد و می‌شود رویش صحبت کرد. کاری عالی و تماشایی.

Ratat.jpg

۱۳. راتاتویی
خُب بالاخره موشی پیدا شد که بشود در آشپزخانه ازش سود برد و کارتونی پیدا کردم که دو ساعت طول می‌کشید و واقعاً به قدرت یک فیلم‌ سینمایی زنده بود. با کیفیت بالای انیمشین، شخصیت‌های دوست داشتنی، با صدا پیشگی عالی ایان هولمز و پیتر اوتول. من که نمی‌توانم از خیر تماشای چند باره‌اش بگذرم.

adaption.jpg

۱۴. اقتباس
باز هم کافمن و جونز،‌ در کنار هم با مریل استریپ و نیکلاس کیج دست به دست هم فیلمی پسامدرنیستی ساخته‌اند که آدم از تماشایش کیف می‌کند. کمتر از بقیه دیدمش اما بیشتر بهش فکر کرده‌ام.

خُب تمام که نشد؛ چند فیلم دیگر هم هست که لزومی به نام بردنشان نمی‌بینم. تا همین جایش هم زیاد بود. گاهی لازم است آدم خودش خودش را تحویل بگیرد.
به شخصه امیدوارم از تماشای همه‌شون لذت ببرید، یا برده باشید...

1 بهمن 1388





نظر خوانندگان:


هادی علی پناه  [www|@] :   (پنجشنبه، 1 بهمن 1388، ساعت 14:05)

خوشحالم که فقط یکیش رو ندیدم
فکر کنم منم یه همچین لیستی داشته باشم


علی دوجی  [www|@ ] :   (شنبه، 3 بهمن 1388، ساعت 01:10)

با اینکه من و تو با اختلاف زاویه ۱۸۰ از هم دور میشیم در وادی تفکرات ولی تو چند تا از این فیلمها نظرت و قبول دارم


mouse  [ www|@] :   (دوشنبه، 5 بهمن 1388، ساعت 11:07)

جالبن .
نولان کجا و کافمن کجاو فکر نمی کردم(بخاطر سلیقتون) توی این لیست حتی یک تارانتینو هم نداشته باشید!!!؟؟؟

















لطفاً آن‌چه را که در تصویر پایین می‌بینید وارد کنید.
(کد امنیتی برای جلوگیری از اسپم)




Entry Feed خوراک وب‌لاگ

هرگونه نقل قول از مطالب اين وب‌لاگ تنها با ذکر نشانی وب‌لاگ مجاز است.
نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسؤوليتی در قبال مطالب اين وب‌لاگ ندارد.